معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤٠

چرخ‌نامه(٢): سفر به روستاهاي غرب ايران
عابدینی عدالت


«قسمت اول»
اين سفرنامه، مربوط به سفر با دوچرخه در ايام نوروز سال ٩١ است و بيش‌تر با محوريت روستاگردي است که شامل بازديد از ١٢ روستا در استان‌هاي مرکزي، همدان، کردستان و زنجان است. در اين سفر، سعي کرده‌ام به ميان مردم بروم و بپرسم از پيشينه‌ي روستا، سنت‌هاي‌شان، آداب و سنن‌شان، شادي‌هاي‌شان، غم‌هاي‌شان، از محصولات کشاورزي‌شان و سوغات‌هاي‌شان. از ديدني‌هاي روستا بازديد کرده‌ام. به شيريني‌هاي‌ سفر با دوچرخه و مشکلات آن اشاره کرده‌ام.
شروع حرکت
به گزارش اداره‌ي کل هواشناسي، دماي هوا در هفته‌ي آينده در بيش‌تر مناطق کشور تا هفت درجه کاهش پيدا خواهد کرد.» پيچ راديو را مي‌چرخانم و آن را خاموش مي‌کنم.
***
يک روز پيش از حرکتم، باد شديد همراه با گرد و غبار سطح شهر را فراگرفته است. کمي نگرانم؛ اما در روز موعود، هوا کاملاً صاف و آرام است. حرکتم را از سمت قم به سمت جاده‌ي ساوه و استان مرکزي آغاز مي‌کنم.
پس از حدود چهل کيلومتر رکاب زدن، به کاروان‌سراي سنگي کوه‌نمکي مي‌رسم که در منتهي‌اليه سمت چپ جاده قرار دارد.
کاروان‌سراي سنگي کوه‌نمکي
اين کاروان‌سرا مربوط به دوره‌ي سلجوقي و در مقابل کوه‌نمکي قرار گرفته است. کاروان‌سرا به شکل مربع و داراي حجره‌هايي در اطراف با سقف‌هاي قوسي‌شکل است. ديوارها از سنگ و سقف‌هاي آجري‌اند. در هر حجره و در ميانه‌ي آن، چاله‌هايي هستند که مشخص نيست چه کاربردي داشته‌اند! تاقچه‌هايي روي سنگ‌ها در هر حجره تراشيده شده‌اند. سکوت آن‌جا را تنها قمري‌ها و پارس سگ‌هاي قلعه‌ي کناري که مي‌خواهند مرا از آن‌جا دور کنند، مي‌شکنند.
روستاي آوه
مقصدم روستاي «قره‌چاي» است. اما با ديدن دو جوان موتورسوار و پرسيدن نشاني، مسيرم را به سمت روستاي «آوه» (در جاده‌ي ساوه) به خاطر گلخانه‌ي بزرگش تغيير مي‌دهم.
پس از اين‌که کمي از روستا دور مي‌شوم، در سمت راست جاده گلخانه را مي‌بينم. اين گلخانه از بزرگ‌ترين گلخانه‌هاي کشور و بزرگ‌ترين طرح کشاورزي در منطقه‌ي خاورميانه است. فقط در فاز اول آن که مساحتي حدود صد هکتار دارد، محصولات کشاورزي به روش مدرن و آبياري تحت فشار توليد مي‌کنند که بسيار مقرون به صرفه است.
پس از بازديد کوتاهي که از اين گلخانه دارم، مسيرم را ادامه مي‌دهم تا به روستاي حصار قليچ قازم‌آباد مي‌رسم که در ٥ کيلومتري شهر ساوه قرار گرفته است.
روستاي حصارقليچ
جاده‌ي خاکي و ديوارهاي کاهگلي توجهم را به خود جلب مي‌کند؛ روستايي که تا حدي زياد، بافت قديمي خود را حفظ کرده است. در کوچه‌پس‌کوچه‌هاي آن کم‌تر کسي را مي‌توان ديد.
با داود آشنا مي‌شوم که جوان خوش‌پوش و مؤدبي است و تقريباً با تمامي اهالي روستا سلام و عليک دارد. شعر ترکي را به خوبي مي‌داند و بسياري را هم از حفظ مي‌خواند. از پيشينه‌ي روستا مي‌پرسم و آداب و سنن و گذشته‌اش. به خوبي به سؤال‌هايم تا آن‌جا که مي‌تواند پاسخ مي‌دهد. مابقي سؤال‌ها را با هم از برخي از پيرمردان و پيرزنان روستا مي‌پرسيم. پيراني که وقتي از آن‌ها سؤال مي‌کنم، احساسي از غرور سراسر وجودشان را مي‌گيرد.
اما نکته‌ي جالب در مورد عروسي‌شان بوده است که وقتي عروسي بوده، همه‌ي اهالي روستا در اين عروسي شرکت و ابراز احساسات مي‌کردند. غذاي‌شان بيش‌تر آبگوشت بوده است. برنج جزء غذاهاي اعياني بوده که آن هم يک بار در سال و در شب عيد صرف مي‌شده است.
شب را در دهياري به سر مي‌برم. صبح که برمي‌خيزم، زير هواي مطبوع به سمت ساوه مي‌روم و از آن‌جا به روستاي «يل‌آباد».
روستاي يل‌آباد
روستاي يل‌آباد در هفت کيلومتري شهر ساوه است و درختان زيادي آن را احاطه کرده‌اند. نزد رييس شوراي روستا يعني «حاج‌محمود» مي‌روم که توليت امامزاده‌اي را هم به عهده دارد. تا مي‌فهمد دوچرخه‌سوار هستم، مي‌گويد دوچرخه را داخل بياورم و در جاي امني بگذارم.
هشتاد سال دارد. حافظه‌ي خوبي دارد و به خوبي از گذشته مي‌گويد. در هجده‌سالگي روستا را ترک کرده است. در بازار تهران و مشهد مشغول کار بوده است. در سال ٦٧ به خاطر يک خواب و عشقي که به امامزاده داشته به روستا بازمي‌گردد و آن‌جا را که به مخروبه‌اي تبديل شده است، به شکل جديد درمي‌آورد.
اين روستا، مرکز «انار شهر» ساوه است و در حدود ٤ هزار هکتار باغ انار دارد که بخشي از آن، علاوه بر داخل کشور به خارج کشور هم صادر مي‌شود. هنگام غروب است که آسمان ابري مي‌شود. رعد و برق غرش‌کنان خبر از بارش باران شديد مي‌دهد که اين اتفاق هم افتاد. شب را تا ديروقت با حاج‌محمود مشغول صحبت مي‌شوم.
روستاي سرخ‌ده
صبح زود از يک جاده‌ي فرعي به سمت پل تاريخي روستاي «سرخ‌ده» مي‌روم. مسير کاملاً خاکي است و باد شديدي هم مي‌وزد. به ميان باغ‌ها مي‌روم. کمي در ميان باغ‌ها سردرگم مي‌شوم؛ اما با دستگاه GPS مسير تقريبي‌ام را پيدا مي‌کنم. پس از اين‌که به روستا مي‌رسم از پل، تصويربرداري مي‌کنم و به سمت جاده‌ي همدان مي‌روم.
وزش باد بسيار شديدتر شده است و سردتر و سرعتم کندتر. مي‌خواهم روستاي «قيطانيه» بروم؛ اما باد شديد نمي‌گذارد. در راه، تابلوي روستاي «شاهسون‌کندي» را مي‌بينم. به علت خستگي زياد و سرماي شديد مسيرم را به ناچار از جاده‌ي اصلي به سمت روستا تغيير مي‌دهم. پس از طي حدود دو کيلومتر به آن‌جا مي‌رسم.