معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥
واي اگر از پس امروز بود فردايي
هاشمی سید ناصر
١- حدود دو سال پيش بود که در ژاپن زلزله آمد و مراکز هستهاي آسيب ديد و آتش گرفت. از دست هيچکس هم کاري برنميآمد. کشور ژاپن با تمام پيشرفتش نتوانست آتش را مهار کند. ترس از انفجار و پخش شدن مواد سمي روزگار ژاپنيها را تيره کرده بود. تا اينکه ٣٥ مهندس هستهاي تصميم گرفتند وارد مرکز هستهاي شده و به هر طريقي جلوي انفجار مراکز هستهاي و انتشار مواد سمي را بگيرند. ورود به مرکز هستهاي يعني خودکشي و همهي مهندسان هم اين را ميدانستند که زنده بيرون نميآيند. اگر هم زنده بمانند سرطان کمترين دستآوردي است که گريبانگيرشان ميشود. مهندسان ژاپني، اين خطر را به جان خريدند تا به بقيهي مردم زندگي ببخشند، داوطلبانه جانشان را فدا کردند بهخاطر مردم و کشورشان.
٢- در زمان هشت سال جنگ تحميلي، خيليها داوطلبانه به جبهه رفتند و از مال، جان، فرزند و خانواده گذشتند، براي مردم. جوانهايي که روي مين رفتند يا خمپاره چيزي از آنها باقي نگذاشت، همهي اين کارها براي دين بود، براي کشور بود، براي مردم بود تا بقيه راحتتر زندگي کنند.
٣- کوچک که بوديم، هر وقت توي مدرسه چيزي لازم ميشد از دانشآموزان کمک ميگرفتند. خيليها داوطلب ميشدند. يکيشان من بودم. از قيچي گرفته تا پيکنيک، چسب، گچ، سيمان و...، البته دارايي ما بيشتر از اين چيزها نبود. و چه ذوقي ميکرديم وقتي معلممان به ما ميگفت برويد و فلان چيز را بياوريد. همهي کارها داوطلبانه بود. يادش بهخير دوران کودکي! چهقدر از آن دوران دور شدهايم.
٤- چند وقت پيش پدر يکي از دوستان تصادف کرد و متأسفانه مرگ مغزي شد. دکتر گفت اگر خانواده رضايت ميدهند، اعضاي بدنش را اهدا کنيم. خيليها ميتوانند با قلب، کليه، معده و... پدر شما زندگي جديدي آغاز کنند؛ ولي فرزندان آن پدر نهتنها از اين پيشنهاد استقبال نکردند که نزديک بود آقاي دکتر را زير دستگاه شوک له کنند. پيامبر(ص) فرمودهاند: «اگر کسي جان يک نفر را نجات دهد، انگار ملتي را نجات داده است.» ولي همهي ما اين حديث را فراموش کردهايم.