معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦

بوي خامي مي‌دهد اين پختگي‌ها‌...!
موسوی معصومه


مي‌گويند: جوان است، خام است، نمي‌داند!
امّا من افتخار مي‌کنم، نه به خامي‌ام، که به جواني‌ام، نه به ندانستن‌هايم، که به اقرار به تمام ندانستن‌هايم‌...‌ .
افتخار مي‌کنم که هنوز آن‌قدر بزرگ نشده‌ام که دروغ بگويم. يا بهتر بگويم: هنوز دروغ‌هايم آن‌قدر خام است که مايه‌ي شادي دل اطرافيانم مي‌شود!
افتخار مي‌کنم که هنوز سربلندي دوستانم، سربلندي من است.
من، نه به نفهمي خويش که به وجدانم افتخار مي‌کنم. به اين‌که هنوز جوانم و گريزان از برخي مفاهيم؛ مفاهيمي که هرگز دوست‌شان ندارم و خرسندم‌... خرسند از اين‌که هنوز زيرآب‌زني، دروغ، تهمت، کينه، نفرت و غيره و غيره، ملکه‌ي اعمالم نشده‌اند و من هنوز هم جوانم‌...!
من به تمام پاکي جواني‌ام افتخار مي‌کنم؛ به شورها، هيجانات و احساساتم.
شايد گه‌گاه حسادت‌هاي ريز‌ريز موقتي درون دلم پنهان شود؛ امّا من به جواني‌ام ايمان دارم‌... جواني‌ام مهلت بروزشان نخواهد داد.
من به صداقت جواني‌ام افتخار مي‌کنم و به جسارتي که اجازه نمي‌دهد خطاهايم را به پاي اطرافيانم گره بزنم تا به ناکجاآباد به دنبال‌شان برود و دست از سرشان برندارد.
و من‌... من، عاشق سکوتي هستم که وقتي برخي بزرگ‌ترها جوان خام مي‌دانندم، مؤدّبانه از من دفاع مي‌کند.
من عاشق اين سکوت پرهياهو هستم. سکوتي که هميشه مي‌گويد که من خام نيستم، بلکه جواني هستم با بوي صداقت، عشق، پاکي، گذشت‌... و پر از شور جواني که شايد آرزوي خيلي از بزرگ‌ترهاي عاقل باشد!
من، به چيزهاي سطحي و ظاهري که بعضي‌ها به آن مي‌بالند و مي‌نازند، نمي‌بالم و نمي‌نازم؛ اما هماره سادگي‌ام را و جواني‌ام را مي‌ستايم.