معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
رهبران عقايد، تعيينکنندهي مُد در جامعه هستند
مصاحبه با دکتر محمدمهدي شمسايي،
دکتراي روانشناس و عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي
به
]مُد و مُدگرايي از جمله پديدههاي اجتماعي هستند که پيآمدهاي فراواني بر حيات اجتماعي، سياسي و فرهنگي يک جامعه دارند. گروهي، آن را نشانهي رشد و تمدن بالا ميدانند. در مقابل نيز افرادي به شدت با آن مخالفت ميکنند و آن را نوعي خودباختگي و بيهويتي تلقي ميکنند. برخي نيز به تعريف مُد خوب و مُد بد يا مُد بههنجار و مُد نابههنجار روي آوردهاند؛ اما بايد در اين ميان به نقش آموزههاي اسلامي و الگوهاي رفتاري اسلامي از منظر علمي- مذهبي پرداخت؛ به همين دليل، با دکتر محمدمهدي شمسايي دربارهي سلامت رواني از منظر اسلامي و علل مُدگرايي غربي پرداختيم.[
- براي ورود به بحث بهتر است ابتدا از تعريف مُد و مُدگرايي شروع کنيم؟
مُد را الگوهاي فرهنگي که توسط بخشي از جامعه پذيرفته ميشود، تعريف کردهاند، که مهمترين ويژگي آن، رواج در يک بازهي زماني کوتاهمدت است. «هاروِي» ميگويد که براساس مُدي که فرد انتخاب ميکند، ميتوانيم به ارزشهاي مسلط در آن جامعه در يک بازهي زماني خاص پي ببريم؛ به عبارت ديگر، از نظر وي، مُد يک شاخص است.
بسياري از مردم تصور ميکنند اگر براساس مُد رفتار کنند، امکان به دست آوردن يک پايگاه بهتر اجتماعي براي آنان آسان ميشود. در همين راستا وي معتقد است: «مد چيزي شبيه هوس است؛ زيرا زودگذر است.» حضرت علي(ع) دربارهي هوس ميفرمايند: «تفکر در هر چيزي جز حکمت، هوس است.» در فرهنگ لغت نيز در معناي هوس آمده است: آشفتگي در فکر، ناپايداري، بيثباتي و چيزي که انسان را به هدف نميرساند.
- زمينههاي شکلگيري مُد و مُدگرايي را بايد در کجا جستوجو کرد؟
طبيعتاً براي شناخت هر پديدهاي بايد ابتدا عقبهي انسان را بشناسيم و مورد بررسي قرار دهيم. اگر اين کار صورت نگيرد، فهم رفتار انسان دشوار است؛ پس بايد در وهلهي اول به ارتباط انسان، به خصوص در ارتباطات فردي، به رابطهي با خدا توجه داشت. من معتقدم افرادي که ديد منفي نسبت به خودشان، دنيا و آينده دارند، دچار اختلال افسردگي ميشوند و اينها کساني هستند که ارتباط خوبي با خدا برقرار نکردهاند.
در جهانبيني اسلامي، کيفيت نوع ارتباط و نگرش به خدا در زندگي فرد حايز اهميت است. اگر ما بفهميم که زندگي دنيايي مقصد زندگي بشر نيست، رفتارمان قطعاً تغيير خواهد کرد و درک از رفتار درست يا غلط منوط به شناخت مبدأ و مقصد زندگي است. نوع رفتار درست يا نادرست افراد در يک محيط ثابت به اين برميگردد که از کجا آمدهام و به کجا خواهم رفت. اگر فرد اين اصل را ناديده بگيرد، در تهييج رفتاري خود دچار نقصان ميشود.
انگيزه، يکي ديگر از مباحث مهم اين حوزه است. در روانشناسي منبع کنترل رفتار و انگيزه به دو منبع دروني و بيروني محدود ميشود. يک نفر ممکن است رفتار مدگرايانه را به خاطر علاقهي خود و ميلش به نوع خاصي از پوشش برگزيند که منبع کنترل آن دروني است؛ در حالي که ديگري به دليل فشار اجتماعي، به خصوص در دوران نوجواني، به اين کار اقدام ميکند که در اين مورد شاهد منبع کنترل بيروني هستيم.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، عليرغم تعاليم ديني و آموزشهاي معنوي، ابديت انسان کمتر مورد توجه قرار گرفت و بحث دربارهي جهان آخرت بيشتر به توصيف بهشت و جهنم ختم شد. اگر بر ابديت انسان و زندگي ابدي فرد تأکيد شود و انسانها بدانند زندگي گذراي دنيا، منبع آسايش و آرامش آنها نيست، مطمئناً شاهد تغيير رفتار در زندگي آنها خواهيم بود. آن وقت زندگي به دنيا اين گونه تصور ميشود که نبايد فرصت درست زندگي کردن را از دست داد، که اگر اين گونه شود، شايد به اين شعر برسند:
افسوس هر آنچه بردهام باختني است
بشناختهها تمام نشناختني است
برداشتهام هر آنچه بايد بگذاشت
بگذاشتهام هر آنچه برداشتني است
بعد از اين بايد به شکاف بين رفتار و مباني نظري پذيرفته شده در بين عموم مردم در جامعه اشاره کرد. طبق تحقيقات انجام شده از سوي وزارت ارشاد، اغلب ما با ارزشهايي که به آنها اعتقاد داريم، مانند راستگويي و صداقت و نوع رفتاري که در زندگي پيش گرفتهايم، اختلاف داريم. بين عقبهي اسلامي و رفتارمان شکاف و گاه تضاد وجود دارد. در غرب عموماً اينطور نيست؛ چون عقبهي نظري ندارند و براساس مکاتب و ايدئولوژيهايي که دارند، رفتار خود را تعريف ميکنند و شايد هيچ الگوي رفتاري در آنجا نيابيم که داراي عقبهي نظري باشد.
در روانشناسي اسلامي، رفتاري پذيرفته است که انگيزه، خالص و براي خدا باشد. همهي رفتارها حتي نوع پوشش نيز بايد بر اين اصل استوار باشد. پس اگر بخواهيم بگوييم که مُدگرايي و مُد بههنجار است يا نابههنجار، بايد ببينيم که براساس چه عقبهي نظري ميخواهيم بحث کنيم. در روانشناسي غربي، مُدگرايي حتي اگر به صورت نابههنجار باشد، چندان بد نيست؛ اما در قرآن و اسلام، روند اين تمايز متفاوت است.
- منظور از سلامت رواني، در اسلام به عنوان عامل دروني در کنترل مُدگرايي چيست؟
براي تأکيد فزاينده بر نقش مهم عوامل رواني و اجتماعي در سلامت و بيماري، سازمان بهداشت جهاني از تعريف چندبُعدي جسمي، رواني و اجتماعي سلامت حمايت کرده است. «استون» و «جيکوب» شاخصهاي مهم سلامت اجتماعي را مشاركت فعال در زندگي اجتماعي، پذيرش مسئوليت، شناخت حقوق و وظايف شهروندي، شناخت حقوق و وظايف ديگران و احترام به حقوق آنان، شناخت فرهنگ و ارزشهاي اجتماعي، پرهيز از خشونت و داشتن شكيبايي و مدارا با ديگران دانستهاند. در بُعد فردي، سلامت اجتماعي مبتني بر آموزههاي اسلام تأکيد ميشود که کيفيت ارتباط و پيوند انسانها با يکديگر بايست به نحوي باشد که تعاليبخش بهسوي تنها هدف غايي باشد (انا اليه راجعون). بر اين مبناي فکري، داشتن مؤلفههاي برخورداري از انگيزهي الهي و پاک در تمامي رفتارهاي اجتماعي، حريص بودن در نزديک کردن ديگران به خداي متعال و مؤلفهي زهد (به معناي کمترين هزينه و بيشترين فايده را براي ساير مسلمانان و حتي براي جامعهي انساني داشتن) از جايگاه و اهميت ويژهاي برخوردارند.
- مُدگرايي از منظر روانشناسي غربي چگونه تبيين ميشود؟
يک رفتار مثل مُد و مُدگرايي را ميتوان با ساختار رواني انسان که شامل شناخت، هيجان و رفتار است، اينگونه بررسي کرد. وقتي فردي در خيابان نظرش به نوع خاصي از مُد يا پوشش متمرکز ميشود، به معني اين است که به آن توجه داشته و در حوزهي شناختي، ذهنش درگير آن ميشود. اين تحريک شناختي است که ميتواند منجر به اختلال رواني در فرد شود. وقتي تحريک نابهجاي شناختي صورت گيرد، پردازش شناختي نيز به صورت نابهجا شکل ميگيرد و رفتارهاي تحريکي را ايجاد ميکند. از اين طريق، هيجانات ذهني هم درگير ميشود.
مُد يک مصرف آشکار است. زيادي خرج کردن، نشانهي ثروتمند بودن است و کساني که ثروتمند نيستند، سعي ميکنند خودشان را شبيه ثروتمندان کنند. عقبهي اين رفتار از لحاظ اقتصادي به سياستهاي اقتصادي سرمايهداري برميگردد و حريص بودن انسان، مبناي منفعت اين نظام فکري است.
افرادي که ميخواهند در ظاهر شبيه ثروتمندان شوند، دنبال خريد و پوشش و ظاهرسازي هستند. مُد از طبقات بالا شروع ميشود و از آنجا به طبقات پايين جامعه سرايت ميکند؛ به عبارت ديگر، افراد طبقات پايين سعي ميكنند كه هر چه بيشتر شبيه افراد طبقات بالا باشند. ازسوي ديگر نيز افراد طبقهي بالا وقتي ميبينند بين خود و طبقات پايين تفاوت از بين رفته است، سعي ميكنند مُد جديدي را ايجاد کنند و اين چرخه هميشه ادامه دارد.
«آدِرْنو» در حوزهي منطق سرمايهداري، بحث صنعت فرهنگ را مطرح ميکند. او ميگويد: صنعت فرهنگ به دنبال تبيين چگونگي تبديل محصولات فرهنگي به يک سري کالا براي کسب منفعت و همچنين استفاده از آن براي تسلط بر خودآگاهي و ادراک افراد است. براي اين تعريف، ميتوان مثال کارتون «بِنتِن» (ben ١٠) را زد که وارد سينماي خانوادگي ايران شده است و بعد از آن لوازم، کالاها و نمادهاي آن وارد جامعه ميشوند که در کنار آن نوعي ايدئولوژي مبتني بر«بِنتِن» نيز وارد جامعه شده است. اين يک اصل در روانشناسي اجتماعي است که اول نمادها و نشانههاي يک ايدئولوژي را وارد جامعه کنند تا زمينه براي پذيرش آن ايدئولوژي فراهم شود.
- نقش گروههاي مرجع و الگوهاي رفتاري در رواج مُدگرايي چگونه است؟
«کارتز» و «لازارسفلد» دربارهي رهبران عقايد، مبحثي دارند که بر اين اصل استوار است که هميشه در داخل يا خارج يک جامعه، رهبران عقايدي وجود دارند که نوع تفکر، پوشش، رفتار و... آنها براي عموم مردم الهامبخش است. رهبران عقايد، تعيينکنندهي مُد هستند که مُد چه چيزهايي باشد و به چه نحوي اجرا شود؛ به عبارت ديگر، با توجه به وضعيت ايران بايد گفت که گروههاي مرجع ما در بخشي از جامعه، گروههاي مرجعي نيستند که بايد باشند؛ يعني به درستي بهعنوان گروه مرجع انتخاب نشدهاند. الگوي مهم رفتاري ما در زندگي، انبيا و اولياي الهي هستند. در فرهنگ تشيع، شيعه بهعنوان مشايعتکنندهي ائمه معصومين(ع) آمده است؛ اما با توجه به پيمايشها و مطالعات انجام شده، متأسفانه در حال حاضر اين گروه، الگوي رفتاري و گروه مرجع بخشي از جامعهي ما نيستند.
گروه مرجع، بهخصوص در بين بخشي از نوجوانان و جوانان در جامعهي فعلي ما، هنرمندان، ورزشکاران و خوانندگان هستند.
- مهمترين علل روي آوردن جوانان به مُدگرايي چيست؟
کارشناسان علل مختلفي از قبيل علتهاي فردي و ساختاري را براي اين امر بيان کردهاند که علل فردي مُدگرايي را در چهار دستهي تمايلات هيستيريک (به نمايش گذاشتن خود)، تمايلات نارسسيک (خودشيفتگي)، اعتماد به نفس، نگرش مثبت به فرهنگ غربي و رسانهها و بحران هويت، ميتوان تقسيمبندي کرد.
بحران هويت که مقولهي بسيار مهمي است از آنجا ايجاد ميشود که ارزشها و ضدارزشها جاي خود را عوض کنند و بهطور دقيق، زماني بحران هويت ديني ايجاد ميشود که الگوهاي ارزشساز اسلامي، جايگاه اصلي خود را در جامعه از دست بدهد. براي عبور از اين بحران، بايد حدود يک آموزه و رفتار بهطور دقيق روشن شود و فرد در بلاتکليفي نباشد. مثلاً فردي پوشش مُدرن و پستمُدرن را انتخاب ميکند؛ اما در برخي رفتارها، به ارزشهاي اسلامي پايبند است و اين عدم انسجام يکي از علل جدي در نابهساماني رفتار است. اين عامل هم به نوعي ناشي از باور نداشتن به ابديت انسان است.
پژوهشها نشان ميدهد که خانمهايي که پوشش آنها به سبک غربي است، اعتقاداتشان بسيار پايين است؛ کيفيت اعتقاداتشان تا سطحي که اسلام قبول دارد، نيست؛ نگرشهاي لذتگرايانه دارند؛ عاقبتگرايي در بين آنها بسيار ضعيف است و در رابطه با محرم و نامحرم بسيار سهلانگارانه رفتار ميکنند و در اين رفتارها، اعتقادات فردي خودشان را در نظر ميگيرند.
منظور از اعتماد به نفس در عامل فردي مُدگرايي نيز آن است که اعتماد به نفس، محصول يک بُعد از زندگي فرد و فقط نوع پوشش اوست يا خير؟ متأسفانه در روانشناسي امروز، اعتماد به نفس به دليل تفکرات اومانيستي بسيار قوي است، به گونهاي که جايي براي اعتماد به خدا نمانده است. وقتي جاي براي اعتماد به خدا در زندگي نباشد، اعتماد به خود بايد در حدي باشد که توانايي حل تنشها و چالشها را داشته باشد.
اگر براساس روانشناسي غرب هم بخواهيم سخن بگوييم، اعتماد به نفسي که معلول و محصول است، اگر فقط از يک منبع منتج شده باشد، ضعيف و ناپايدار است و بايد از منابع مختلف حاصل شده باشد. وقتي فرد تنها منبع اعتماد به نفسش نوع پوشش او باشد، يک فرد بسيار افراطي در مُد، پوشش و آرايش ميشود که نتيجهي آن، مُدگرايي است. براي مثال اگر سدّي فقط با شن يا آهن ساخته شود، استحکام لازم براي مقاومت در برابر آب را نخواهد داشت. پس بايد ترکيبي از مواد مختلف باشد. دربارهي اعتماد به نفس هم بايد منابع ايجادکنندهي آن مختلف و متنوع باشد. پس اعتماد به نفس هم در وجود کسي که اعتقاد به خدا و معاد دارد، پايدارتر است.
- و علل ساختاري؟
علل ساختاري مُدگرايي شامل مواردي مانند: آموزش، تفاوت در عقايد و رفتار جامعه، جهاني شدن فرهنگ و ناشناسي شهرنشيني خلاصه ميشود. در بحث آموزش براساس نظريات «بندورا»، يادگيري بر مبناي مشاهده است؛ يعني فرد چيزي را ياد ميگيرد که مشاهده کند. در کتابهاي درسي از ابتدايي تا دبيرستان، چهقدر از تصاوير با تعاريف اسلامي استفاده شده و چهقدر غير از آن؟ چهقدر الگوهاي شاخص در افراد خاص در جامعه مثل هنرپيشهها و ورزشکاران در رسانههاي داخلي بهعنوان الگو معرفي ميشود؟ با اين کار، الگويي به کودکان ارايه ميشود که براساس يادگيري مشاهدهاي، فرد از آن تقليد ميکند و آن افراد به الگوي مرجع کودکان مبدل ميشوند. همانطور که پيش از اين نيز گفته شد، وجود شکاف بين اين دو، به دليل عدم تعريف روشن و واضح از معيارها با توجه به نياز هر طبقه است و اينکه مفهوم ابديت براي آنان مطرح نشده است. اگر انگيزهي خدايي مشخص شود، تشخيص خوب يا بد بودن مُد، آسانتر است.
اگر نگاهي به قرآن براي تعيين تکليف داشته باشيم، در آيهي ١٢ سورهي طور، زمان را براي انسان تفسير ميکند. در زمان قيامت، کساني که در درياي بازيهاي دنيايي غرق بودند، جزو خسارتديدگان هستند و براساس روانشناسي اسلامي، دچار يک ملعبه و بازي دنيوي شدهاند.
عامل ساختاري بعدي، ناشناسي شهرنشيني است. در شهرهاي مدرن به دليل تنوع فرهنگي، مذهبي و... وقتي فرد رفتارهايي را پي ميگيرد که با عقايدش همسو نيست، دچار ناهماهنگي شناختي ميشود و اين وضعيت، نوعي فشار رواني براي فرد ايجاد ميکند. براي کاهش اين فشار رواني، فرد دو راه دارد:
١. تغيير رفتار: که طبق عقبهي نظري، زمانبر و هزينهبردار است و اغلب مردم آن را انتخاب نميکنند.
٢. تغيير نگرش و عقيده: در اين تغيير، فرد به تحريف در شناختها دست ميزند و سعي در کمارزش کردن ارزشهاي ديني دارد که بيشتر در يکسري از خانوادههاي مذهبي ديده ميشود.
جهاني شدن فرهنگ در دهکدهي جهاني رخ ميدهد که سعي در رواج تبعيت از يک فرهنگ مشابه و پايه براي همگان است که با عنواني چون جنگ فرهنگي نيز بيان ميشود و در نتيجه به تحول در ارزشها منجر خواهد شد.
- پيآمدهاي روانشناختي مُدگرايي براي فرد چيست؟
بهطور کلي از لحاظ رشد رواني و اجتماعي، مُد و مُدگرايي وقتي در کانون توجه فرد قرا گيرد، رشد رواني دچار اختلال ميشود. براساس نظريات «آبراهام مازلو» نيازهاي موجود در انسان در سلسله مراتبي قرار دارد که بالاترين آن خودشکوفايي است؛ يعني فرد تواناييهاي خود را بشناسد و آنها را بالفعل کند. قطعاً اگر فرد در مُد درگير شود، پتانسيل رواني براي شناخت خود و تواناييهايش را از دست ميدهد. تقليد، تبعيت و همنوايي افراطي با سوپراستارها، به خصوص در نوجوانان، رشد طبيعي رواني و اجتماعي را با اختلال مواجه ميکند.
از نظر روانشناسي اسلامي در نظريات افرادي چون «ملاصدار»، «فارابي» و... همگي معتقدند که نفس انسان داراي سه بخش نباتي، حيواني و انساني است که در نفس انساني، قوهي تفکر و نفس ناطقه براي قرب الهي شکل ميگيرد.
با توجه به سخن امام علي(ع) مبني بر تفکر بر غير حکمت، اگر در حوزهي شناختي چيزي غير از حکمت الهي باشد، هوس است و انسان را به تباهي و آشفتگي ميکشاند.
کسي که در فرايند مُد و مُدگرايي قرار ميگيرد، بهروز بودن و متفاوت بودن از بقيه برايش حالت مرضي پيدا ميکند. منشأ اين رفتار حرص است و در اسلام براي آن راهحل قناعت در نظر گرفته شده است.
- راهکارهاي کنترل مُدگرايي در جامعه چيست؟
در درس روش تحقيق مبحثي به نام تحليل محتوا داريم که به دنبال پاسخگويي به اين سؤالهاست:
چه کسي با چه هدفي، چه چيزي را و به چه طريقي به چه گروههايي ميدهد؟ اگر بخواهيم دربارهي مُدگرايي امروز حرف بزنيم، بايد عرض کنم برخي از آنان با توجه به ارزشهاي جامعهي ما نقش خنثي دارند، برخي همجهت با ارزشها هستند و برخي نيز جزو مُد ناهنجار محسوب ميشوند. براي مقابله با اين مُد نابههنجار بايد به دنبال پاسخگويي به چند سؤالي که ذکر شد، باشيم.
بعد از يافتن پاسخها بايد سياستهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و راهکارهاي کلان آن را طوري برنامهريزي کنيم که با مشارکت همهي نهادهاي کلان، آثار سوء مُدگرايي کاهش يابد و مُدگرايي نابههنجار به مرور از بين برود. بهترين راه اين است که آموزههاي اسلامي را براساس طبقات مختلف و نيازهاي افراد به آنها آموزش دهيم که در غير اين صورت با روند جهانيسازي فرهنگ، تغيير جدي در فرهنگ ما رخ خواهد داد.
- با تشکر از فرصتي که در اختيار ما قرار داديد.