معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٢

غربت زائران غريب!
سحری محمدمهدی


در فيلم «شب» اثر رسول صدرعاملي
اولين فيلم، از سه‌گانه‌ي «زائر» رسول صدرعاملي «شب» نام دارد که توليد سال ١٣٨٥ است. به دلايلي، اکران آن در روزهاي پاياني سال ١٣٩٠ انجام گرفت. به همين جهت است که حضور مرحوم «خسرو شکيبايي»‌- که يکي از بازي‌گران اصلي فيلم محسوب مي‌شود‌- در فيلم هم، باعث تعجب بيننده مي‌شود و هم تجديد خاطره‌اي است با بازي‌هاي اين عزيز از دست‌رفته.
فيلم «شب» به همراه فيلم‌هاي «هر شب تنهايي» و «در انتظار معجزه» به‌عنوان سه‌گانه‌هاي «زائر امام رضا(ع)» ساخته‌ي آقاي صدرعاملي است که دو فيلم اول به اکران عمومي درآمده‌اند.
در فيلم «شب» جريان از اين قرار است: گروهبان جواني که نقش او را «امين حيايي» بازي مي‌کند، بايد مجرمي را که به دروغ خود را دکتر معرفي مي‌کرده‌- عزت‌الله انتظامي- تحويل زندان يکي از شهرهاي اطراف مشهد بدهد. قطار آن‌ها، ديروقت به مشهد مي‌رسد. به خاطر برف و يخ‌بندان و خطرهايي که در آن جاده وجود دارد، شب‌ها تردد در اين جاده امکان‌پذير نيست. امين حيايي، جواني مازندراني و دم بخت است که دو روز ديگر قرار است در محل زندگي خود عروسي کند. کارت‌هاي عروسي هم پخش شده و همه چيز آماده است، جز او که بايد بعد از اتمام اين دو روز به مراسم برسد. نگراني از اين موضوع، او را بر آن مي‌دارد که در اين شرايط، هر طور شده و با هر وسيله‌اي، مجرم را به محل زندانش ببرد؛ به همين جهت، کنار جاده مي‌روند تا با هر وسيله‌اي شده به مقصد برسند. دستور افسر مافوق او مبني بر اين‌که جاده در شب بسيار خطرناک است و صلاح در رفتن آن‌ها نيست، او را مجبور مي‌کند که به شهر برگردد و فردا مأموريت خود را به پايان برساند. حالا اين دو در بازارهاي اطراف حرم، بعد از خوردن ساندويچي! به دنبال پيدا کردن مسافرخانه‌اي براي استراحت هستند. صاحبان مسافرخانه‌ها، با ديدن مأمور و مجرمي که با دست‌بند به هم وصل شده‌اند، بهانه مي‌آورند و به آن‌ها اتاق نمي‌دهند. هواي سرد زمستاني، حالا که اتاق هم گيرشان نيامده، بيش‌تر آن‌ها را اذيت مي‌کند. به ناچار به آتشي که در کنار مسافرخانه‌ي کوچکي روشن است پناهنده مي‌شوند. به اين بهانه با صاحب آن‌جا آشنا مي‌شوند. سيدرضا که نقش او را مرحوم «خسرو شکيبايي» بازي مي‌کند، با ديدن وضع‌شان، اتاقي را در پشت بام مسافرخانه به آن‌ها مي‌دهد.
امين حيايي که از فرار احتمالي مجرمش بيم دارد و مي‌ترسد تا با فرار او تمام برنامه‌ي عروسي‌اش خراب شود، از سيدرضا در نگه‌داري مجرم کمک مي‌خواهد. اين امر باعث آشنايي و درددل مجرم با سيدرضا مي‌شود. مجرم، دکتري قلابي است که سال‌ها بدون مدرک پزشکي در شهرها و روستاهاي دورافتاده طبابت مي‌کرده و حالا که اين موضوع روشن شده، بايد به زندان برود. او مادر پيري هم دارد که وقتي شنيده که پسرش مشهد است، از او خواسته حالا که دم رفتنش به آن دنياست، برايش کفني تهيه کرده و در حرم امام رضا(ع) آن را تبرک کند و برايش ببرد. اين موضوع، مجرم را بر آن داشته تا حتماً به زيارت حرم برود. از طرفي ديگر، گروهبان به خاطر همان دل‌واپسي که اشاره شد، نمي‌گذارد مجرم از جايش تکان بخورد؛ چه رسد به آن‌که به زيارت برود. ساندويچي که گروهبان خورده بود، مسمومش مي‌کند و کارش را به بيمارستان مي‌کشاند. او، همان‌طور که دستش به مجرم وصل است، روي تخت بيمارستان دراز کشيده و به خاطر دارويي که به او تزريق شده به خواب مي‌رود. سيدرضا، مسئول نگه‌داري مجرم مي‌شود. پيرزني که شوهرش را در تخت بغلي مراقبت مي‌کند، بسيار مشتاق است که به زيارت برود؛ اما به علت بيماري شوهرش، هنوز اين امکان فراهم نشده است. سيدرضا که از داستان مادر مجرم باخبر است، دست‌هاي مجرم را باز مي‌کند و مي‌خواهد تا زمان به هوش آمدن گروهبان و پيرمرد تخت بغلي، مجرم پيرزن را به حرم ببرد تا هر دو زيارتي کنند و زود برگردند. مجرم، پيرزن را به حرم مي‌برد و هر دو بعد از زيارت امام رضا(ع) به دفتر گمشدگان مي‌روند. مجرم، پيرزن را به آن‌جا مي‌سپارد تا او را به بيمارستان ببرند و خود فرار مي‌کند. حالا ديگر هم گروهبان و هم پيرمرد به هوش آمده‌اند و هر کدام سراغ طرف خود را مي‌گيرند. گروهبان، بيمارستان را روي سرش مي‌گذارد و از نبود مجرم به سيدرضا اعتراض مي‌کند. خادمي پيرزن را به بيمارستان برمي‌گرداند و آن‌ها متوجه مي‌شوند که مجرم فرار کرده است. گروهبان، سراسيمه به همراه سيدرضا به حرم مي‌روند و به پاسگاه انتظامي حرم اطلاع مي‌دهند. گروهبان که کاملاً مستأصل شده است، به داخل حرم پناهنده مي‌شود و با امام رضا(ع) خودماني صحبت مي‌کند. عزت‌الله انتظامي (مجرمي)، با تماسي که با مادرش دارد، متوجه مي‌شود که او از دنيا رفته و ديگر کسي انتظارش را نمي‌کشد. مجرم، دوباره به حرم برمي‌گردد و گروهبان او را پيدا مي‌کند و فرداي آن روز با هم به طرف مقصد‌شان راهي مي‌شوند.
آنچه در اين فيلم بيش از هر چيز ديگر بيننده را آزار مي‌دهد، روند کند فيلم است. نماهاي طولاني، به‌عنوان مثال: فقط صحنه‌ها و تماس‌هاي تلفني در اين فيلم، به نسبت کل فيلم بسيار زياد و زمان‌گير است و اگر روحيه و شيطنت ذاتي در بازي امين حيايي وجود نداشت، اين دو پيرمرد کاملاً فيلم را خواب‌آور مي‌کردند.
در مقايسه‌ي اين فيلم با فيلم ديگري که چندي پيش در اين نوشته‌ها مورد بررسي قرار داديم‌- منظورمان فيلم «آسمان هشتم» است که آن هم با موضوع زيارت امام رضا(ع) بود- وقتي داستان فيلم کشش و قابليت قصه‌پردازي را نداشت، آن را در هفتاد دقيقه جمع‌بندي کردند و همين باعث شد تا کم‌تر صحنه‌هاي فيلم طولاني شود و بيننده را خسته‌ کند؛ اما در فيلم «شب» اين امر اتفاق نيفتاده و به هر زور و زحمتي، زمان فيلم به نود دقيقه رسيده است.
آنچه سينماي ايران را آزار مي‌دهد و بالاخص در آثار آقاي رسول صدرعاملي بيش‌تر خود را نشان داده، دوختن کتي بلند! به خاطر پيدا کردن دکمه‌اي به نام «طرح داستان» که گيرمان مي‌آيد. اگر آثاري چون «ديشب باباتو ديدم آيدا»، «شب» و «هر شب تنهايي» را ديده باشيم، اين نظر را بيش‌تر تأييد مي‌کنيم.
البته، نبايد آثاري چون «دختري با کفش‌هاي کتاني» و «من ترانه ١٥ سال دارم» را با همين چوب برانيم. به همين خاطر هم هستند که اقبال بيش‌تري در بين تماشاگران پيدا کرده‌اند.
اگر سه‌گانه‌ي مقدس زائر با داستان‌هاي پرمايه‌تر و حتي به جاي سه فيلم مستقل، در يک فيلم سه اپيزودي آماده مي‌شد، شايد مي‌توانست توانايي بيش‌تري در نمايش جلوه‌ي بلند و عظيم زيارت، آن هم زيارت امام غريب و رئوفي که دل همه‌ي جهانيان را به سمت خود معطوف مي‌دارد، ايفا کند.
بايد آمال، آرزو، تلاش و افتخار همه‌ي هنرمندان باشد که آثاري در اشاعه‌ي فرهنگ ديني خلق کنند و به خود ببالند که اين توفيق نصيب آن‌ها شده که در اين مسير گام بردارند و در کنار آن، به دنبال اين توفيق باشند که آثارشان باعث سربلندي دين و موضوعات ديني باشد. متأسفانه، استقبال کم تماشاگران از اين آثار، نشان‌دهنده‌ي آن است که توانايي و تلاش کافي در اين عرصه به خرج داده نشده است.
نبايد بگذاريم زائران امام غريب(ع) در غربت بمانند!