معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٥
چند کلمه با شما
فریبرز سهیلا
١. با شروع کلاس، تختهسياه را پاک کنيد
همهي ما خاطرات خوش مدرسه را به ياد داريم و اين خاطرت، از بهترين خاطرهها در دفتر ذهنمان ثبت شده است. خاطراتي از ميز و صندلي، معلمان و درس، بازيگوشيها و زنگ تفريح، کلاس و کتاب و يک تختهسياه گوشهي کلاس. روي اين تختهي کلاس چيزهاي زيادي نوشتيم، خوانديم و ياد گرفتيم. گاه شيطنتهايمان را به دوش ميکشيد و گاه جبر و حساب؛ يک ساعت رياضي نمايش ميداد و يک ساعت نقاشي. تختهسياه کلاس را با گچهاي رنگي، پر ميکرديم. با ورود هر معلم و شروع کلاس جديد، دوباره پاک ميشد و ميشد همان تختهسياه مظلوم گوشهي کلاس. بيهيچ خطي، آمادهي نوشتن و ياد دادن.
يادش بهخير، روزهاي خوبي بود! روزهايي که هر کدامش درس زندگي بود و ما با آنها رشد کرديم، بزرگ شديم و درس زندگي پس داديم.
همان تختهسياه را توي ذهنتان نگه داريد. با شروع کلاس، تخته جديد ميشود و همهي يادگارهاي قبل را پاک ميکند و آمادهي يک حرکت تازه است.
ذهن ما شبيه همين تختهسياه است. در مدرسهي دنيا درس ميخوانيم. مدرسهي موفقيت، مدرسهي آرزوها و اهداف. اهداف و کارهايمان، کلاس درسمان هستند. اگر ذهنمان همان تختهسياه باشد، با شروع يک کار جديد بايد تمام حواسمان را به آن بدهيم. گذشته هرچه بوده، مثل اسمش گذشته است و حالا قرار است کار جديد شروع شود؛ پس بايد تختهسياه را پاک کرد. بايد جايي براي نوشتن و يادگرفتن چيزهاي جديد گذاشت. اگر روي تختهسياهي که پر از نوشته است چيزي بنويسيم، متوجه نميشويم. بين نوشتههاي قديمي و جديد گير ميکنيم و به سختي تشخيص ميدهيم و گاهي اصلاً اشتباهي تشخيص ميدهيم. بهعلاوه، وقتمان را هم بيهوده براي خواندن اين مطالب از دست ميدهيم.
بهترين کار اين است که تخته را تميز کنيم و با يک تختهي تميز و يک به نام خدا گوشهي آن، درس جديدي را شروع کنيم. ذهنتان را از گذشته پاک کنيد. هرگاه تصميم گرفتيد کار جديدي را شروع کنيد، تصور کنيد داريد به يک کلاس جديد وارد ميشويد. تختهپاککن را برداريد و ذهنتان را از هرچه گذشته پاک کنيد. يک بهنام خدا گوشهي ذهنتان بنويسيد، سپس شروع کنيد. در اين صورت بهتر ميتوانيد بخوانيد، ياد بگيريد و انجام بدهيد.
يادتان باشد: دنيا مدرسهي موفقيت است.
٢. آشپز موفقيتهاي خوشمزه باشيد
يک روز دلانگيز پاييزي، قرار است يک غذاي خوشمزه درست کنيد. به سراغ مواد غذايي ميرويد و همهي چيزهايي را که ميشود با آنها غذايي خوشمزه درست کرد، يکي پس از ديگري آماده ميکنيد و روي ميز ميچينيد: گوشت، برنج، سبزيجات و...
تا زماني که ندانيد ميخواهيد چه غذايي درست کنيد، هيچکدام از اين وسايل تبديل به غذا نميشوند؛ بنابراين، به سراغ کتاب آشپزي يا هنر آشپزي خودتان ميرويد و دستورالعمل يک غذاي خوشمزه را انتخاب ميکنيد. از بين وسايل، آنهايي را که لازم داريد برميداريد، آنهايي را هم که نداريد تهيه ميکنيد.
حالا يک دستورالعمل داريد و مواد لازم، اما باز هم غذايي در کار نيست؛ بنابراين، به سراغ وسايل و امکانات لازم براي پخت و تهيهي غذا ميرويد و يکي پس از ديگري آماده ميکنيد.
اما باز هم خبري از غذا نيست! مواد لازم موجود، وسايل مهيا، دستورالعمل آماده، اما غذا حاضر نيست.
براي اينکه غذا حاضر شود، مهمترين عنصر شما هستيد؛ يک آشپز! شماييد که بايد از هنرتان بهره بگيريد و مواد را يکي پس از ديگري طبق دستورالعمل، تهيه و آماده کنيد تا غذا درست شود.
اگر با وجود همهي اين وسايل و امکانات، شما دست بهکار نشويد، غذاي خوشمزه که هيچ، اصلاً غذايي در حد رفع گرسنگي هم آماده نميشود.
توي زندگي همهي ما آدمها، ممکن است ماجرايي شبيه همين آشپزي رخ بدهد. گاه همهي وسايل و امکانات را در اختيار داريم، همهي لوازم لازم براي موفقيتمان را جور ميکنيم؛ اما تا حرکتي از سوي ما انجام نگيرد، هيچ موفقيتي به دست نميآيد و ما همچنان سر خانهي اول ايستادهايم.
گاه با وسايلي که در اختيار داريم و اندک امکانات هم ميشود يک غذاي خوشمزه بدون هيچ دردسري درست کرد؛ اما مسئله اين است که تا شروع نکنيم، ساخته نميشود؛ حتي غذاهاي فوري هم بدون آشپز و خودبهخود درست نميشوند. موفقيت هم همين است. گاه تمام وقتمان را صرف تهيهي وسايل و امکانات ميکنيم. وقتي همهچيز مهياست، گلايه ميکنيم که چرا با اين همه تلاش به جايي نرسيدهايم و بقيه رسيدهاند. غافل از اينکه حتي آمادهترين کارها هم نياز به حرکت دارند تا نتيجه بدهند.
هيچ کاري بدون حرکت و شروع ما، انجام نميشود. يادتان باشد ما نقطهي آغاز هستيم؛ قبل از هر چيز بايد خودمان را آماده کنيم.
هيچ موفقيت خوشمزهاي، بدون آشپز پخته نميشود!
٣. حواستان به ليوانتان باشد
فرض کنيد قرار است به سفري برويد و بطرياي پر از آب را با خود برداشتهايد. اگر بطري به يکباره از دستتان رها شود و تمام آب آن بريزد، آه از نهاد شما بلند ميشود؛ اما اگر آب اندکي ريخته شود، ممکن است زياد حساسيت نشان ندهيد؛ چون به بقيهي آب دلخوشايد.
حال اگر ته ظرف آب سوراخ باشد و شما متوجه نباشيد، آب اندکاندک از ظرف خارج ميشود. شما احتمالاً در همان لحظات اول متوجه اين سوراخ نميشويد. مخصوصاً اگر چهارچشمي حواستان به ظرف آب نباشد. ممکن است وقتي متوجه شويد که آب ظرف به نصف يا کمتر رسيده باشد؛ طوري که کمبود آن فاحش باشد. در اينصورت، شما متوجه مشکل پيشآمده ميشويد و در صدد رفع آن برميآييد. مشکل زماني حاد است که شما راه جبران نداشته باشيد؛ يعني منبع آبي در اختيارتان نباشد که بتوانيد دوباره آب را به دست بياوريد و بايد با همان اندک آب يا شايد هم بيآبي سر کنيد.
حالا تصور کنيد ظرفي در اختيار داريد که به جاي آب، وقت در آن ريخته شده است. اگر براي کاري، وقتي را در نظر گرفته باشيد و براي انجام آن حواستان به مديريت زمان نباشد، شبيه همين سوراخ ليوان، وقت اندکاندک از ظرف زندگيتان خارج ميشود و وقتي متوجه ميشويد که بيشترين محتوا را از دست داده باشيد، شايد هم مهمترين محتوا را!
موفقيت يا شروع کار شبيه همين است؛ وقتي داريد کاري را شروع ميکنيد، گويا داريد به سفري ميرويد که بايد با خودتان وسايل را برداريد. بين وسايلتان وقت هم ميگذاريد. بايد حواستان به بطري وقتتان باشد. همهجا و همهچيز جاي جبران ندارد؛ پس بايد حواستان را جمع کنيد. نکند وقت، اندکاندک از ظرف خارج شود و زماني متوجه شويد که راهي براي جبران نداشته باشيد.
٤. مکان مناسب، فرکانسهاي موفقيت
اين روزها همه با وسايل ارتباطي سر و کار داريم. از اينترنت تا تلفن و موبايل، اين وسايل، گاه مفرح ذات هستند و گاه مايهي عذاب.
فرض کنيد جايي هستيد و دوستي با شما تماس ميگيرد و ميخواهد حرف مهمي را به شما بگويد. اگر جايي باشيد که به دليل آنتندهي نامناسب، صدا بهطور واضح به شما نميرسد و شما احتمالاً صداي دوستتان را درست نميشنويد، بهترين کاري که به ذهنتان ميرسد اين است که جايتان را عوض کنيد تا بالأخره يک جاي مناسب براي آنتندهي پيدا کنيد و بتوانيد صدا را درست دريافت کنيد. اگر بيهيچ واکنش و تلاشي، همان جاي خود بايستيد و تلاش کنيد صدا را متوجه شويد، تلاش بيهودهاي است که هم انرژي و هم وقت شما را ميگيرد. در صورتي که ميتوانيد با جابهجاييهايي که گاه اندک هم هستند، در وقت و انرژي خود صرفهجويي کنيد.
برخي مواقع در مسير زندگي که پيش ميرويد، ممکن است به جايي بخوريد که فرکانس موفقيت و اهدافتان را درست دريافت نکنيد و موفقيتتان آنتن ندهد! در اين صورت چه ميکنيد؟
آيا در همان مسير ميمانيد و تلاش ميکنيد تا شايد فرکانسي دريافت کنيد و موفقيتتان آنتن بدهد؟ يا اينکه سعي ميکنيد جاي خود را عوض کنيد و جابهجا شويد؟
گاه يک جابهجايي اندک در مسير، يک قدم به عقب يا جلو، يک حرکت به چپ يا راست، ميتواند باعث شود تا فرکانسهاي موفقيت را درست دريافت کنيم و بهتر پيش برويم. بهعلاوه، انرژي و وقت را هم بيهوده هدر ندهيم.
موفقيتي را که به دليل کوچکي مثل فرکانس نامناسب به دستتان نميرسد، ميشود با يک حرکت کوچک، درست دريافت کرد. پس سعي کنيد مکان مناسب فرکانس موفقيتتان را کشف کنيد.