معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٤

مُد، فرهنگ و جهاني شدن
مرادی علیرضا

لباس در طول تاريخ، همواره بازتابي از توان اقتصادي، نگرش سياسي، قابليت‌هاي فرهنگي و اجتماعي، باورهاي مذهبي و فلسفي و پاي‌بندي‌هاي مردم به رسوم و سنت‌هاي محلي خود بوده است. «با آغاز جنگ جهاني دوم، جنگي که بنيان تمدن را تکان داد، تکامل لباس شکل انقلابي به خود گرفت و در روند تکامل خود، زير نفوذ و سيطره‌ي نظام سرمايه‌داري قرار گرفت. در اين نظام، پوشاک جاي‌گاهي ديگر يافت و به کالا تبديل شد و همانند کالا ارزشي دوگانه پيدا کرد؛ به ديگر سخن، هم برآورنده‌ي نيازهاي بشري شد و هم محصولي براي فروش. پس مي‌بايست نظير هر کالاي ديگر، حداکثر سودآوري را مي‌داشت. کم‌کم سليقه‌اي جهاني در شيوه‌ي لباس پوشيدن توسط بنگاه‌هاي عظيم رسانه‌اي و نشريات مد، رواج يافت و امروزه ديگر کم‌تر ملتي را مي‌توان يافت که در حيطه‌ي تمدن قرن حاضر قرار گرفته باشد و باز بتواند پوشاک سنتي خود را کاملاً حفظ کند؛ چرا که لباس امروز، خاص مردمان امروز است. مردماني که زمان در زندگي اجتماعي‌شان عنصري تعيين‌کننده است و اين، نکته‌اي است که طراحان لباس نيز به آن توجه دارند. اين‌که در آينده چه جنبه‌هايي به لباس افزوده و چه چيزهايي از آن کاسته خواهد شد، مقوله‌اي‌ست مجرد و بي‌ترديد تحولات اقتصادي، سياسي، علمي، فرهنگي و هنري، عوامل تعيين‌کننده‌ي آن خواهند بود و ناگزير بازتاب خود را در زمينه‌ي پوشاک جلوه‌گر خواهد کرد‌.» (ويل کاکس، ١٣٧٢)
مد يک مفهوم پيچيده است که داراي بار معاني مختلف و دلالت‌هاي ضمني زيادي است و اغلب براي اشاره به روشي است که در آن شکل‌هاي خاصي از فرهنگ، اشاعه پيدا مي‌کند و اغلب به‌طور متوالي به سبک‌هاي قابل رؤيت پوشش و ديگر انواع فرهنگ مادي و تا حدي غيرمادي که بيش‌تر در يک لحظه‌ي خاص در آن زمان ارزش تلقي مي‌شود، به‌کار مي‌رود و اين اصطلاح به سيستم‌هايي که سبک‌هاي جديدي از پوشش را توليد مي‌کنند و در صدد جذب عموم و مورد پسند قرار دادن آن‌ها هستند، اشاره دارد.
جورج زيمل، مد را محصول تمايز طبقاتي مي‌داند که از يک سو براي طبقات پايين راهي براي بهبود منزلت‌شان باز مي‌کند و از سوي ديگر، فرصتي براي تمايز طبقات بالا‌تر از طبقات پايين مي‌گشايد. وي براي مدهاي اجتماعي، کارکردهاي متنوعي برمي‌شمرد (کرايپ، ٢٨٧:١٣٨٢‌- ٢٨٩)‌. او هم‌چنين معتقد است: افراد براي اين که بتوانند از عهده‌ي زندگي شهري برآيند، از طريق کوشش براي دست‌يابي به نشانه‌هاي جاي‌گاه اجتماعي، مد لباس يا نشانه‌هاي اعتقادات عجيب و غريب فردي، نوعي فردگرايي دروغين را براي خود ايجاد مي‌کنند. (استوري، ٢٧٠:١٣٨٥)
تأثيرات فرهنگي بر مُد
قبل از بررسي تأثيرات فرهنگي بر مد، بايستي فرهنگ را تعريف کرد. هاميلتون مي‌گويد: «فرهنگ» شامل ارزش‌هاي انتزاعي، عقايد و درک دنيايي است که در پشت رفتار مردم قرار دارد و در رفتار آن‌ها منعکس مي‌شود. (Hamilton، ١٩٨٧)
درک تأثيرات فرهنگ بر انتخاب نوع پوشش، هم براي افراد و هم براي دست‌اندرکاران اين عرصه، اهميت زيادي دارد. نوع پوشش و معاني مربوط به آن، در يک جامعه از طريق محيط فرهنگي و اعضاي آن تعيين مي‌شود. هر شخصي يک پيشينه‌ي فرهنگي دارد و سنت‌هاي فرهنگي، ارزش‌ها و عقايد از نسلي به نسل ديگر مي‌رسد؛ اما در همين انتقال، تغييرات متعددي با توجه به فرآيندهاي گوناگون انجام مي‌گيرد.
اگر فرهنگ را شامل انطباق محيط و فضا در برخورد با نيازهاي اساسي بدانيم، اين مسئله در مواجه شدن با فرآيند جهاني شدن نقش زيادي دارد. براي اين‌که ‌يک فرهنگ پابرجا بماند و به حيات خود ادامه دهد، بايستي نيازهاي اساسي کساني را که در آن فرهنگ و قوانين زندگي مي‌کنند، مطابق با فرايندهاي مختلف و تغييرات زماني برآورده کند.
به نظر مي‌رسد ايده‌ي مد، يک ايده‌ي کاملاً مدرن و مربوط به دوران مدرن است. گاهي فشارها و شوک‌هايي را که ناشي از نوسازي و مدرنيزاسيون هست بر خودمان حس مي‌کنيم. شوک‌هايي که رويه‌هاي عادي زندگي را مختل مي‌کند، پريشاني‌هايي که با رؤيا درمي‌آميزند؛ بنابراين، تأمل در باب زندگي روزمره‌اي که در آن هستيم براي ما ضرورت مي‌يابد.
«ايران در حال نوسازي و مدرن شدن، ]نيز[ ايراني است که زندگي روزمره‌ي خود را دائماً با شوک‌هاي مختلف و گاه بزرگ و گاهي به ظاهر ملايم‌تر درگير کرده است. ما جامعه‌اي مدرنيم، درست به اين دليل ساده که رويه‌هاي سنتي و عادي زندگي روزمره با شوک امر مدرن مواجه شده است. چه کسي است که نداند امروزه از سبک زندگي در منزل، کالاهاي مورد استفاده، مصرف، شکل فراغت و مکان کار تماماً با امر مدرن اشباع شده است». (کاظمي، ١٣٨٩)‌
مُد و جهاني‌شدن
اغلب در يک محيط جهاني، تشخيص اين‌که منشأ اصلي يک پوشش کجاست، سخت است. جهاني‌شدن امروزي، تمامي عرصه‌هاي فرهنگ را فرا گرفته است که يکي از موارد عام آن، حوزه‌ي مد و مدگرايي است. البته در اين‌جا هم تنوع فراواني را شاهد هستيم. حال با توجه به باورها و عقايد مختلف در مليت‌ها و جوامع، مي‌توانيم مدگرايي‌هاي متفاوتي را ببينيم. آنچه که در عرصه‌ي جهاني‌شدن فرهنگ مي‌توان شاهد بود، انتخاب سبک زندگي است. نکته‌اي که در مورد جهاني‌شدن و مد مطرح است، فراگير شدن و يا هم‌سان‌سازي پوشش و مدگرايي است که بازار جهاني آن را به خوبي کنترل مي‌کند و معنا و مفهوم پوشش را شايد به گونه‌اي در لايه‌هاي سطحي قرار دهد و بيش‌تر، جنبه‌ي مصرف‌گرايي و فردگرايي را تقويت کند.
مدرنيزاسيوني که در قرن ١٩ اتفاق افتاد، زندگي روزمره را تغيير داد و به گونه‌اي بر فرهنگ عامه تأثير گذاشت و همه‌ي ابزارها از جمله رسانه‌ها و تلويزيون را به فعاليت واداشت که در مورد مد تبليغ کنند و تا مي‌توانند تأثير بگذارند و ساير عرصه‌هاي اجتماعي از جمله اقتصاد، آموزش و فرهنگ مصرفي جوانان و بچه‌ها را تحت کنترل خود دربياورند؛ بنابراين، فرهنگ عامه نسبت به مد واکنش دارد و دنياي مصرفي جوانان را شکل مي‌دهد.
مُد و ايرانيان
بدون شک مد در ايران هم، تحت تأثير فرايندهاي جهاني‌شدن قرار گرفته است. در کاربردهاي پيچيده از انواع مختلفي از لباس‌هاي مدرن و خاص منطقه‌اي، فرهنگ‌ها اغلب پوشش‌هاي سنتي خود را دوباره مد مي‌کنند و در جست‌و‌جوي اعلام اعمال گذشته‌اند. اين پذيرش نسبيّت در اعمال پوشش مهم است. در ايران هم همين اتفاق افتاده است. به نظر مي‌رسد در ايران، مدهاي رژيم گذشته که برگرفته از مدهاي غربي بودند به تدريج در چند سال گذشته دوباره باب شده و رواج يافته است؛ اما اين روند باز از طريق اقتباس از غربي‌ها و صنعت مد آن‌ها بوده است؛ به عبارت ديگر، اين صنعت مد غربي بوده است که چنين مدل‌هاي گذشته‌ي ايراني را دوباره رواج داده است؛ بنابراين مد در ايران، حالت ترکيبي دارد و داراي يک سري از اِلِمان‌ها از فرهنگ غربي و بعضي از عناصر از فرهنگ بومي است، مثل مانتو و شلوار که ترکيبي از چادر ايراني و کت و شلوار غربي است. در همين راستا، مي‌بينيم که فرهنگ تحول پيدا کرده و به توسعه‌ي خود ادامه مي‌دهد و در راستاي آن مد و رابطه‌ي آن با اعمال اجتماعي تحول پيدا مي‌کند.
ارزش‌هاي خانواده‌ي ايراني هم با تأسي از همين عوامل، دست‌خوش تغييرات زيادي شده است. درک تأثير ارزش‌ها در انتخاب مد و پوشش، هميشه آسان نيست.
لانگر (Langer، ١٩٥٩) چندين دليل را براي پوشيدن لباس مطرح مي‌کند که از جمله‌ي آن‌ها مي‌توان به:
١. محافظت (فيزيکي و روان‌شناختي)؛
٢. تناسب اندام؛
٣. آرايش؛
٤. نشان دادن قوميت و هويت؛
٥. نشان‌دهنده‌ي موقعيت اجتماعي و مقام؛
٦. تفاوت‌هاي جنسيتي؛
٧. عقايد مذهبي و... اشاره کرد. از بين اين موارد، موضوعي که مي‌تواند در مد و لباس ايراني مهم تلقي شود، عقايد مذهبي است. اهميت اين موضوع تا جايي است که در بعضي کشورهاي اسلامي، حتي در بعضي از قسمت‌هاي ايران، هنگامي که زنان از خانه بيرون مي‌روند، روبند مي‌پوشند که از سر تا انگشتان پا را مي‌پوشاند. اين نوع پوشش صراحتاً در قرآن اعلام نشده است، بلکه راهنمايي‌هايي در مورد مسئله‌ي پوشش و حجاب در آيه‌ي ٣١ سوره‌ي نور به‌طور کلي بيان شده است؛ اما با اين وجود، هنوز هم نمي‌توان نقش مذهب را در انتخاب نوع پوشش زنان مسلمان در قرن بيست‌ويکم ناديده گرفت.
ارزش‌ها، اغلب با پديده‌هاي جديد مخالفت مي‌کنند و در بعضي افراد منجر به يک توافق شده و جاي خود را در محدوده‌ي گسترده‌تري باز مي‌کند. به‌عنوان مثال، يک نوجوان در يک خانواده‌ي تهراني با يک درآمد متوسط، ممکن است در بسياري از مسايل با گروه‌هاي خود يکي شده و خود را با شرايط آن‌ها وفق دهد؛ ولي اگر بودجه‌ي خانواده اين اجازه را ندهد، برخي توافق‌هاي ارزشي شکل مي‌گيرد و نوجوان مطابق با آن ارزش‌ها عمل مي‌کند. در تهران در اغلب موارد، يک اختلاف ارزشي در پوشش وجود دارد که منجر به تنش بين والدين و فرزندان مي‌شود. «روگرون» بر اين باور است که پوشش نه تنها درک ما از خود را تحت تأثير قرار مي‌دهد، بلکه آن را نيز بيان مي‌کند؛ از اين رو، به‌عنوان يک فيلتر بين شخص و دنياي اجتماعي اطراف عمل مي‌کند. هم‌چنين، ارزش‌ها پيوند و ارتباط نزديکي با تصور از خود دارند و هسته‌ي هويت شخصي را شکل مي‌دهند. انتخاب مد و لباس، يک تصوير از خود را بيان مي‌کنند. وقتي افراد ارزيابي دقيقي از تصوير خودشان دارند، به‌طور دقيق‌تر لباس و مد را که نشان‌دهنده‌ي فرديّت آن‌هاست انتخاب مي‌کنند. برخي از دانشمندان، چنان نقش مهمي براي پوشاک قايل‌اند که حتي «تعريف مجرد از انسان را بدون در نظر گرفتن لباس او، تعريفي صرفاً ذهني مي‌دانند (متين، ١٣٨٣، ص٨).» در واقع، پوشش به نوعي طبقه‌ي اجتماعي و اقتصادي فرد را در جامعه نشان مي‌دهد و يک فرد از طريق پوشش و لباس از گروه‌هاي اجتماعي و طبقاتي ديگر بازتعريف مي‌شود. لباس و پوشش هم‌چنين نشان‌دهنده‌ي هويت اجتماعي و انعکاس مذهب و اعتقادات وي در سطح گسترده‌ي جامعه است.
نتيجه‌گيري
با توجه به بحث‌هاي ارايه شده، مي‌توان به اين نتيجه رسيدکه پوشاک از دو جنبه قابل بررسي است. استفاده از پوشاک به‌عنوان کسب هويت شخصي و بازانديشي هويت، و ديگري استفاده از پوشاک به‌عنوان طرحي اخلال‌گر و آشوب‌زا، از اين جهت که از ارزش‌ها و الگوهاي پوششي را‌- که توسط نظام فرهنگي و اجتماعي تبليغ مي‌شود‌- زير پا مي‌گذارد و در برابر آن قد علم مي‌کند، که همين به نوعي بر جهاني‌- محلي شدن ارزش‌هاي فرهنگي تأثير گذاشته و هم‌چنين تنوع و خلاقيت خاصي را به‌وجود آورده است. فشار دولت و حکومت بر نحوه‌ي پوشش، به خصوص در مورد خانم‌ها، باعث شده مدل‌هاي غربي تحت فشار، شکل خاصي پيدا کنند. فرد، مد جديد را از فرهنگ غربي مي‌گيرد و با وجود تناقض‌هايي که در فرهنگ و مذهب ايراني و اسلامي وجود دارد، تغييراتي در آن ايجاد مي‌کند تا هم فشار رواني را کاهش دهد و هم از اين مد استفاده کند.

منابع:
- ويل کاکس، روت ترنر(١٣٧٢)؛ تاريخ لباس، شيرين بزرگمهر، تهران: نشر توس.
- استوري، جان(١٣٨٥)؛ مطالعات فرهنگي درباره‌ي فرهنگ عامه، ترجمه‌ي حسين پاينده، تهران: نشر آگه.
- متين، پيمان(١٣٨٣)، پوشاک ايرانيان، تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي.
- شيرپور، ميرمحمد(١٣٤٥)، تاريخ تحول لباس در ايران، مشهد: بي‌نا.
- آزاد ارمکي، تقي(١٣٨٠)؛ مدرنيته‌ي ايراني(روشن‌فکران و پارادايم فکري عقب‌ماندگي در ايران)، تهران: نشر اجتماع، چاپ اول.
- Hamilton, J.A (١٩٨٧).Dress as a cultural sub-system: A unifying meta theory for clothing and textiles. Clothing and Textiles Research journal, ٦(١), ١-٧
- Langer, L. (١٩٥٩).The importance of wearing clothes. New York: Hastings