معارف اسلامی
معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤
دست ياعلي
شیری علی اصغر
دشت را ابر تيره پوشانده، ياسمنها به گريه افتادند
در غم نخلهاي بيسر باغ، نارونها به گريه افتادند
دسته دسته اسير ميآمد، زخم زنجير روي گردنها
روضهخوان بغض کرده و آن سو، سينهزنها به گريه افتادند
سنگر آتش گرفت از داغت، حجلههاي شهيد روشن بود
روضهي قتلگاه تا خواندند، بيکفنها به گريه افتادند
وسط خطبهخواني زينب، روضه حال و هواي ديگر داشت
باز عکس شهيد آوردند، شيرزنها به گريه افتادند
عمليات، کربلا شده بود، روضهي «الوداع» ميخواندند
تا به هم دست «ياعلي» دادند، خطشکنها به گريه افتادند