معارف اسلامی
معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١
خورشيد را بر قلهي کوهي
هاشمی سید سعید
ميبينمت از دورها انگار روي جهاز اشتران هستي
مثل هميشه، ساکت و محجوب، مثل هميشه، مهربان هستي
چيزي نميگويي؛ ولي گويي، جوش و خروشي در دلت جاريست
انگار اينجا هم تو در فکرِ نان شب بيوهزنان هستي
دست تَرَکدارِ نجيبت را دست رسالت ميبرد بالا
فوج ملايک ميکشد هورا، پُر ميشود از نور و جان، هستي
آيا تماشا کردهاي هر صبح، خورشيد را بر قلهي کوهي؟
حالا تو هم اي خوب! آن بالا، در چشم اين امّت، چنان هستي
شب ميرود، در ميگشايد روز، در جان هستي ميوزد نوروز
زيرا که اي دريا! تو از امروز، ديگر اميرمؤمنان هستي…