حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٠٩ - مقایسه و تحلیلِ مواجهۀ رسول اکرم٦ و امیرمؤمنان٧ با منافقان
است. رسول اکرم٦ به یکى از غزوات رفته بود که آنان شایع کردند که او کشته یا اسیر شده است. مسلمانان از این خبر غمگین شدند و به آن حضرت شکایت بردند. خداوند این آیه را نازل فرمود که: «اگر منافقان و کسانى که در دلهایشان مرضى است و آنها که در مدینه شایعه مىپراکنند، از کار خود بازنایستند، تو را بر آنها مسلط مىگردانیم تا از این پس، جز اندکى با تو در شهر همسایه نباشند.»[٣٤٣]
از دیگر نمونههای این سیره، جریان گم شدن شتر رسول اکرم٦ است. شتر پیامبر اکرم٦ که نامش «قصواء» بود، در یکی از منازلِ تبوک گم شد. زید بن لُصیت قینقاعی که از منافقان بود، برای اینکه بین مسلمین شایعه کند که محمد٦ اصلاً پیامبر نیست و حتی خبر از شتر خودش هم ندارد و به این شکل در نبوت ایشان تردید ایجاد کند، گفت: «آیا محمد٦ گمان میکند پیامآور الهی است و از آسمان برای شما خبر میدهد، در حالی که نمیداند شترش کجاست؟!» اندکی بعد، رسول اکرم٦ فرمود: «یکی از منافقان چنین گفته است. آنچه من میدانم همان است که خداوند به من تعلیم داده است؛ اینک شتر من در فلان شعب است و افسارش بر درخت، در آنجا مانده است. بروید و او را بیاورید!» اصحاب رفتند و او را همانجا یافتند و آوردند.[٣٤٤]
٣. منزوی کردن منافقان
منافقان به ظاهر اسلام آورده بودند، ولی در واقع ضمن حفظ جان و مالشان، هدف دیگری را _ که ایجاد شکاف و رخنه میان مسلمانان بود _ دنبال میکردند. به همین جهت، رسول اکرم٦ نیز تدبیری اندیشید که منافقان نتوانند به این هدف شوم خود دست یابند. یکی از بهترین راهها برای این منظور، منزوی ساختن آنان بود.
پس از آنکه منافقان با تخلفِ صریح از شرکت در میدان
جهاد، پردهها را دریدند
و کارشان برملا شد، خداوند به پیامبرش دستور داد روش صریحتر و محکمترى
را
در برابر آنها اتخاذ کند، تا براى همیشه فکر نفاق و منافقگرى از مغزهاى دیگران
برچیده شود و منافقان نیز بدانند در جامعۀ اسلامى محلى براى آنها
وجود نخواهد داشت؛ لذا فرمود:
[٣٤٣]. تفسیر القمی، ج٢، ص١٩٦.
[٣٤٤]. جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، ج١٠، ص٨٣.