آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٧ - خلاصه
نسبت داده شود معناي همان چيز را خواهد داشت. بعضي ديگر براي آن، دو معنا قائل شدهاند: يکي مخصوص خدا، و ديگري مشترک بين همه مخلوقات.
٢. منشأ شبههٔ ايشان خلط بين مفهوم و مصداق است، يعني مصداق، وجود است که در خدا و مخلوقات فرق ميکند، نه مفهوم آن و ميتوان منشأ آن را خلط بين مفاهيم ماهوي و فلسفي دانست، يعني اشتراک يک مفهوم فلسفي دليل وحدت ماهوي موارد آن نيست.
٣. لازمهٔ قول اول اين است که هليات بسيطه از قبيل حمل اولي و بديهي باشند، و نيز شناخت موضوع و محمول آنها يکسان باشد.
٤. لازمهٔ قول دوم اين است که وجودي که به خداي متعالي نسبت داده ميشود، از مصاديق نقيض وجودي باشد که به ممکنات نسبت داده ميشود، يعني از مصاديق عدم باشد.
٥. منطقيين رابطه قضايا را که مفهومي حرفي است «وجود رابط» ناميدهاند و اشتراک وجود بين اين معناي حرفي و معناي اسمي معروفش، از قبيل اشتراک لفظي است.
٦. وجود رابط در قضايا دليل وجود رابط عيني نميشود، و چنانکه قبلاً گفته شد احکام فلسفي را نميتوان از احکام منطقي استنتاج کرد.
٧. بعضي از فلسفه غربي مفهوم اسمي وجود را انکار کردهاند و براساس آن، هلية بسيطه را قضيهٔ حقيقي نشمردهاند.
٨. شايد منشأ اين توهم، اين باشد که در زبان ايشان واژهاي که حاکي از رابط قضاياست، عيناً همان واژهاي باشد که از مفهوم اسمي حکايت ميکند.
٩. دربارهٔ الفاظ وجود و موجود بحثهايي انجام گرفته که ربطي به فلسفه ندارد، مانند مصدر يا اسم مصدر بودن وجود، و اسم مفعول بودن موجود، و لوازمي که بر آنها مترتب ميشود.
١٠. وجود در اصطلاح فلسفي مساوي با واقعيت است و هم شامل ذوات ميشود و