آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧ - خلاصه
برخي از عقلها و دلها درخشيده است، ولي هيچگاه نظام فلسفي نيرومند و استواري به وجود نيامده و نقطههاي درخشان فکري نتوانسته است خط راست پايداري را فراراه انديشمندان ترسيم نمايد، بلکه همواره آشفتگيها و نابسامانيها بر جوّ فلسفي مغربزمين، حاکم بوده و هست.
اين، درست برخلاف وضعي است که در فلسفه اسلامي جريان داشته و دارد؛ زيرا فلسفه اسلامي همواره يک مسير مستقيم و بالنده را طي کرده و با وجود گرايشهايي که گهگاه به اين سوي و آن سوي پيدا کرده، هيچگاه از مسير اصلي منحرف نشده و گرايشهاي فرعي مختلف مانند شاخههاي درختي که در جهات مختلف ميگسترد، بر رشد و شکوفايياش افزوده است.
اميد آنکه اين سير تکاملي به همت انديشمندان متعهد همچنان ادامه يابد تا اينکه محيطهاي ظلماني ديگر نيز در پرتو انوار تابناکش روشن گردند و از حيرتها و سرگردانيها رهايي يابند.
خلاصه
١. بعد از کانت، چند تن از فلسفه آلماني با الهام گرفتن از اصالت عقل عملي در فلسفه وي و با بهرهگيري از مايههاي عرفاني براي جبران نقاط ضعف آن، مکتب فلسفي ويژهاي را ارائه کردند که بهنام «رومانتيک» ناميده شد.
٢. هگل با استفاده از پيشکسوتان (مانند فيخته) و معاصرينش (مانند شلينگ) و با بررسي نقادانه از سخنان ايشان، فلسفه جامع و نسبتاً منسجمي را به وجود آورد که بهنام ايدئاليسم عيني ناميده شد.
٣. به نظر وي پديدههاي جهان، انديشههاي روح مطلقاند که براساس قوانين منطق ديالکتيک به وجود ميآيند و تکامل مييابند. اصول ديالکتيک در عين حال که اصولي منطقي و ذهني هستند، بر عالم عيني و خارجي نيز حکمفرما ميباشند؛ زيرا طبق اين