آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٠ - وحدت شخصي
بهطور کلي ميتوان گفت که هر موجودي بسيط باشد، وجود واحدي خواهد داشت. اما دربارهٔ موجودات مادي و قابل تجزيه، اثبات وحدت آنها کار سادهاي نيست.
در نظر سطحي هر موجودي که داراي اتصال باشد و اجزاء مفروض آن از يکديگر گسسته نباشند، موجود واحد و داراي وجود واحدي تلقي ميشود، ولي هنگامي که با دقت مينگريم، دو نقطهٔ ابهام رخ مينمايد: يکي آنکه آيا اجسامي که به نظر ما متصل و يکپارچه ميرسند، در واقع هم چنيناند، يا در اثر خطاي باصره آنها را متصل ميپنداريم؟
پاسخ اين سؤال به عهدهٔ علوم طبيعي است، و چنانکه ميدانيم به کمک ابزارهاي علمي ثابت شده است که اجسام در واقع چنين اتصال و يکپارچگي ظاهري و محسوس را ندارند و از ذرات بسيار ريز و جداي از يکديگر تشکيل يافتهاند، ولي از نظر فلسفي ميتوانيم بگوييم که چون هيچ جسمي فاقد امتداد نيست، سرانجام هرکدام از ذرات اجسام هرقدر هم ريز باشد، اتصال و در نتيجه وحدت اتصالي را خواهد داشت.
نقطهٔ ابهام و سؤالانگيز ديگري که مهمتر است، اين است که به فرض اينکه اتصال اجزاء يک موجود جسماني ثابت شد، از کجا هيچ نوع کثرت ديگري نخواهد داشت.
در پاسخ ميتوان گفت که يک موجود متصل و يکپارچه، بالفعل داراي کثرتي نيست، هرچند ميباشد؛ ولي هروقت تجزيهاي انجام گرفت، موجودات ديگري تحقق خواهند يافت که هرکدام از آنها داراي وحدت مخصوص به خود خواهد بود.
اين پاسخ هرچند دربارهٔ مقدار و کميت هندسي اجسام پاسخ صحيحي است، اما آن را پاسخ کامل و جامعي نميتوان دانست؛ زيرا از طرفي اين سؤال پيش ميآيد که اگر فرضاً دو جسم مختلف به يکديگر نزديک شوند، بهگونهاي که هيچ فاصلهاي ميان آنها باقي نماند و به عنوان مثال مسامحهآميز، دو قطعه فلز مختلف بههم جوش داده شوند، آيا ميتوان آنها را موجود واحد و داراي وجود واحدي بهحساب آورد، يا بايد آنها را «کثير» و داراي چند وجود دانست؟
ممکن است به اين سؤال چنين پاسخ داده شود که چون دو قطعه فلز مفروض، داراي دو