آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٣ - حل دو شبهه
وجود عيني ديگري فرض کرد که به نوبهٔ خود موضوع براي «موجود» واقع ميشود، و اين جريان تا بينهايت ادامه مييابد و لازمهاش اين است که هر موجودي داراي بينهايت وجود باشد!
از اينجا بهدست ميآيد که وجود امري است اعتباري و تکرار حمل «موجود» بر آن، تابع اعتبار ذهن است.
جواب شبههٔ اول: مبناي اين شبهه استناد به قواعد لفظي است که لفظ «موجود» از آن جهت که مشتق است، دلالت بر ذاتي ميکند که مبدأ اشتقاق (وجود) براي آن ثابت باشد و لازمهٔ آن، تعدد ذات و مبدأ است. پس هنگامي که مفهوم «موجود» بر وجود عيني حمل ميشود، بايد آن را ذاتي فرض کرد که مبدأ اشتقاق، که امر ديگري است، براي آن ثابت باشد و همچنين... .
اما بارها خاطرنشان کردهايم که مسائل فلسفي را نميتوان براساس قواعد صرف و نحو و دستور زبان حلوفصل کرد. مفهوم موجود در عرف فلسفي تنها نشانهاي از تحقق عيني و خارجي است، خواه حيثيت تحقق خارجي در ظرف تحليل ذهني، غير از حيثيت موضوع قضيه باشد و خواه عين آن باشد؛ مثلاً هنگامي که اين مفهوم بر ماهيتي حمل ميشود، بين موضوع و محمول تعدد و تغايري منظور ميگردد، ولي هنگامي که بر ذات وجود عيني حمل ميشود، معنايش اين است که وجود خارجي عين حيثيت موجوديت است.
به ديگر سخن حمل مشتق بر ذات، هميشه نشانهٔ تعدد و تغاير ذات با مبدأ اشتقاق نيست، بلکه گاهي نشانهٔ وحدت آنهاست. حاصل آنکه معناي حمل موجود بر وجود عيني، اين است که خودش عين موجوديت و واقعيت عيني و منشأ انتزاع مفهوم «موجود» است، نه اينکه با وجود ديگري موجود شده باشد.
شبههٔ دوم: شبههٔ ديگر اين است که اگر واقعيت عيني مصداق بالذات وجود باشد، معنايش اين است که هر واقعيتي بالذات موجود است و لازمهاش اين است که هر واقعيت خارجي واجبالوجود باشد، در صورتي که موجود بالذات تنها خداي متعالي است.