آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٠ - خلاصه
٣. مفاهيم فلسفي (معقولات ثانيهٔ فلسفي) مفاهيمي هستند که انتزاع آنها نياز به کندوکاو و مقايسهٔ دارد، مانند مفهوم علت و معلول که از مقايسة مصاديق آنها و رابطه خاص آنها با يکديگر انتزاع ميشوند.
٤. مفاهيم منطقي (معقولات ثانيهٔ منطقي) مفاهيمي هستند که از ملاحظهٔ مفاهيم ديگر و در نظر گرفتن ويژگيهاي آنها انتزاع ميشوند، چنانکه وقتي مفهوم انسان را مثلاً در نظر ميگيريم و ميبينيم که قابل انطباق بر مصاديق بيشمار است، مفهوم «کلي» را از اين مفهوم انتزاع ميکنيم و به همين جهت، اين مفاهيم فقط صفت براي مفاهيم ديگر واقع ميشوند، و بهاصطلاح، هم عروض و هم اتصافشان ذهني است.
٥. واژه «اعتباري» داراي اصطلاحات متعددي است و هنگام کاربرد آن بايد دقت کافي بهعمل آورد تا خلط و اشتباهي پيش نيايد، و يکي از آنها مفاهيم اخلاقي و حقوقي است که گاهي «مفاهيم ارزشي» هم ناميده ميشوند.
٦. بايد و نبايد و واژههاي جانشين آنها مانند واجب و ممنوع، به لحاظ اينکه التزاماً دلالت بر مطلوبيت متعلقشان دارند، «ارزشي» ناميده ميشوند نه اينکه با سه دستهٔ مذکور مباينت کلي داشته باشند و حتي با نيروي درککنندهٔ ديگري درک شوند، بلکه در اصل از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي و مبيّن «ضرورت بالقياس» هستند.
٧. مفاهيمي که موضوعات قضاياي اخلاقي و حقوقي را تشکيل ميدهند، معمولاً از مفاهيم ماهوي و فلسفي به عاريت گرفته ميشوند و هرچند تابع وضع و قرارداد هستند، ولي به عنوان سمبولي براي امور حقيقي و غيرقراردادي لحاظ ميگردند و روابط حقيقي بين افعال انسانها و نتايج آنها و به ديگر سخن مصالح و مفاسد اعمال، پشتوانهٔ عيني و حقيقي اين مفاهيم را تشکيل ميدهند.
پینوشتها