آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٦ - کيفيت نياز فلسفه به شناخت شناسي
ما در درس هفتم اشارهاي به پاسخ اين سؤال کردهايم و اينک به بيان پاسخ دقيق آن ميپردازيم:
اولاً، قضايايي که مستقيماً مورد نياز فلسفه اُولي است، در واقع قضاياي بديهي و بينياز از اثبات است و توضيحاتي که پيرامون اين قضايا در علم منطق يا شناختشناسي داده ميشود، در حقيقت بياناتي است تنبيهي نه استدلالي؛ يعني وسيلهاي است براي توجهدادن ذهن به حقايقي که عقل بدون نياز به استدلال، آنها را درک ميکند. نکته مطرح کردن اينگونه قضايا در اين علوم، اين است که شبهاتي دربارهٔ آنها به وجوده آمده که منشأ توهمات و تشکيکاتي شده است، چنانکه دربارهٔ بديهيترين قضايا، يعني محال بودن تناقض هم چنين شبهاتي پديد آمده، تا آنجا که بعضي پنداشتهاند که تناقض نهتنها محال نيست، بلکه اساس همه حقايق است!
شبهاتي که دربارهٔ ارزش ادراک عقلي مطرح شده نيز از همين قماش است و براي پاسخگويي به اين شبهات و زدودن آنها از اذهان است که اين مباحث مطرح ميشود. در واقع، نامگذاري اين قضايا به مسائل علم منطق يا مسائل شناختشناسي، از باب مسامحه يا استطراد يا مماشات با صاحبان شبهات است و اگر کسي ارزش ادراک عقلي را هرچند بهصورت ناخودآگاه نپذيرفته باشد، چگونه ميتوان با برهان عقلي براي او استدلال کرد؟! چنانکه همين بيان، خود بياني عقلي است (دقت شود).
ثانياً، نياز فلسفه به اصول منطق و معرفتشناسي، در حقيقت براي مضاعف کردن علم، و بهاصطلاح براي حصول علم به علم است. توضيح آنکه کسي که ذهنش مشوب به شبهات نباشد، ميتواند براي بسياري از مسائل استدلال کند و به نتايج يقيني هم برسد و استدلالاتش هم منطبق بر اصول منطقي باشد، بدون اينکه توجهي داشته باشد که مثلاً اين استدلال در قالب شکل اول بيان شده و شرايط آن چيست، يا توجهي داشته باشد که عقلي وجود دارد که اين مقدمات را درک ميکند و صحت نتيجه آنها را ميپذيرد. از سوي ديگر ممکن است کساني براي ابطال اصالت عقل يا متافيزيک دست به استدلالاتي بزنند و