آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٥ - اهميت شناخت شنا سي
اهميت شناختشناسي
از بحثهاي مقدماتي روشن شد که براي انسان به عنوان يک موجود آگاه که فعاليتهايش از آگاهي نشئت ميگيرد، يک سلسله مسائل بنيادي مطرح است که تغافل و شانه خالي کردن از تلاش براي يافتن پاسخهاي صحيح آنها، او را از مرز انسانيت خارج کرده، به چارپايان ملحق ميسازد، و باقيماندن در حال شک و دودلي علاوه بر اينکه وجدان حقيقتجويش را خرسند نميکند و نگراني از مسئوليت محتمل را رفع نمينمايد، وي را موجودي ايستا و بيتحرک و احياناً خطرناک بهبار ميآورد، چنانکه راهحلهاي غلط و انحرافي مانند ماديگري و پوچانگاري نيز نميتوانند آرامش رواني و خوشبختي اجتماعي را فراهم کنند، و ريشهايترين عامل مفاسد فردي و اجتماعي را بايد در کژبينيها و کژانديشيها جستوجو کرد. پس چارهاي جز اين نيست که با عزمي راسخ و سستيناپذير به بررسي اين مسائل بپردازيم، و از هيچ کوششي در اين راه دريغ نورزيم، تا هم پايههاي زندگي انساني خود را استوار سازيم و هم ديگران را در اين راه ياري دهيم، و از نفوذ انديشههاي نادرست و رواج مکتبهاي منحرف در جامعه خويش جلوگيري کنيم.
اکنون که ضرورت تلاش عقلاني و فلسفي کاملاً روشن شده و جاي هيچگونه شک و ترديد و وسوسهاي نسبت به آن باقي نمانده و بر سير و سلوک در اين مسيرِ ضروري و اجتنابناپذير عزم کردهايم، در نخستين گام با اين سؤال مواجه ميشويم که آيا عقل بشر توان حل اين مسائل را دارد؟
اين پرسش، هستهٔ مرکزي مسائل «شناختشناسي» را تشکيل ميدهد و تا مسائل اين