آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٠ - تمثيل و استقراء و قياس
دربارهٔ قياس، اِشکال معروفي هست که اگر حکم بهطور کلي معلوم باشد، ثبوت آن براي همه افراد موضوع هم معلوم خواهد بود و ديگر نيازي به تشکيل قياس نيست. علماي منطق پاسخ دادهاند که حکم در «کبرا» بهطور اجمال معلوم است و در «نتيجه» بهطور تفصيل معلوم ميشود.[١] تأمل در مسائل رياضي و راهحلهاي آنها نشان ميدهد که قياس تا چه اندازه کارايي دارد؛ زيرا روش رياضيات، روش قياسي است و اگر اين روش کارايي نداشت، هيچ مسئله رياضي براساس قواعد رياضيات قابل حل نبود.
نکتهاي که لازم است در اينجا خاطرنشان کنيم، اين است که در تمثيل و استقراء هم يک قياس ضمني وجود دارد. نهايت اين است که اين قياس در تمثيل و استقراء ناقص، برهاني نيست و از اين جهت آنها مفيد يقين نيستند و اگر چنين قياس ضمني نبود، هيچ استنتاجي هرچند بهطور ظني صورت نميگرفت. قياس ضمني تمثيل اين است: «اين حکم براي احد المتشابهين ثابت است، و هر حکمي که براي احد المتشابهين ثابت باشد، براي ديگري هم ثابت خواهد بود». چنانکه ملاحظه ميشود، کبراي اين قياس يقيني نيست. نظير اين قياس ظني، در استقراء ناقص هم وجود دارد؛ يعني چنين کبرايي در آن نهفته است که «هر حکمي براي افراد بسيار از ماهيتي ثابت باشد، براي همه افراد آن ثابت خواهد بود». حتي اگر استقراء را از راه حساب احتمالات هم معتبر بدانيم، باز هم نيازمند به قياسي خواهد بود؛ همچنين قضاياي تجربي براي اينکه بهصورت قضاياي کلي درآيند، نيازمند به قياسي هستند که در کتب منطق توضيح داده شده است.
حاصل آنکه استدلال براي يک مسئله، هميشه بهصورت سير از کلي به جزئي است. نهايت اين است که اين سير فکري گاهي با صراحت و روشني انجام ميگيرد، مانند قياس منطقي، و گاهي بهطور ضمني، مانند تمثيل و استقراء؛ و گاهي مفيد يقين است، مانند قياس برهاني و استقراء تام، و گاهي يقينآور نيست، مانند قياسات جدلي و خطابي، و تمثيل و استقراء ناقص.
[١] براي توضيح بيشتر به کتب مفصل منطق و به کتاب آشنايي با علوم اسلامي ـ منطق و فلسفه، نوشتهٔ استاد شهيد مطهري مراجعه کنيد.