آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧ - ارزيابي روش تعقلي
ارزيابي روش تعقلي
در درسهاي گذشته مکرراً گفته شد که مسائل فلسفي را بايد با روش تعقلي مورد بررسي قرار داد و روش تجربي در اين زمينه کارايي ندارد. ولي کساني که کمابيش تحت تأثير انديشههاي پوزيتويستي واقع شدهاند، چنين ميپندارند که اين ويژگي مايهٔ نقص و کمبهايي انديشههاي فلسفي ميشود، به گمان اينکه روش تجربي تنها روش علمي و يقينآور است و با روش تعقلي به هيچ نتيجه قطعي نميتوان رسيد.
بر اين اساس، بعضي فلسفه را «دوران کودکي علوم» پنداشتهاند و وظيفهٔ آن را ارائهٔ فرضيههايي براي حل مشکلات علمي قلمداد کردهاند[١] و حتي کارل ياسپرس فيلسوف اگزيستانسياليست آلماني مينويسد: «فلسفه، دانش قطعي بهدست نميدهد... و به محض اينکه شناختي با دلايل قطعي نزد همه مسلم گشت و مقبول افتاد، ديگر آن شناخت معرفتي فلسفي محسوب نميگردد، بلکه فيالحال به معرفت علمي تبديل مييابد».[٢]
بعضي ديگر از افرادي که مرعوب پيشرفتهاي علمي و صنعتي غرب شدهاند، چنين استدلال ميکنند که دانشمندان مغربزمين هنگامي به پيشرفتهاي علمي چشمگير و روزافزون نائل شدند که روش قياسي و تعقلي را رها کردند و روش استقرائي و تجربي را بهکار گرفتند، و مخصوصاً از زماني که فرانسيس بيکن بر روش تجربي تأکيد کرد، اين سير تکاملي شتاب گرفت و اين بهترين دليل بر برتري روش تجربي بر روش تعقلي است.
متأسفانه بعضي از نوانديشان و تقليدپيشگان مسلمان هم که اين استدلال را باور کردهاند، درصدد برآمدهاند که مدال افتخار آن را به سينهٔ دانشمندان اسلامي نصب کنند که گويا با
[١] ر.ک: فلسفه چيست، ترجمهٔ منوچهر بزرگمهر، ص٢١.
[٢] ر.ک: درآمدي بر فلسفه، ترجمهٔ اسدالله مبشري، ص١٨.