نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٩٥٣ - ٣٨ - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است باهل مصر هنگاميكه (مالك) اشتر را بر ايشان حكومت داد
به مدينه آمده بودند، بلكه آنان را از جهت اينكه در صدد نهى از منكر بر آمده بودند ستوده است).
٢- پس يكى از بندگان خدا را بسوى شما فرستادم كه در روزهاى ترسناك خواب نمىرود، و از دشمنان در اوقات بيم و هراس باز نگشته نمىترسد، بر بدكاران (كه از حقّ رو برگردانيده پيرو گمراهىاند) از سوزاندن آتش سختتر است (چنان دلاورى است كه دشمنان را از پاى در مىآورد) و او مالك پسر حارث برادر (از خويشان و قبيله) مذحج است (و مذحج نام قبيلهايست در يمن و نخع نام طايفهاى است از آن قبيله و مالك اشتر نخعىّ است) ٣- پس سخنش را بشنويد، و امر و فرمانش را در آنچه مطابق حقّ است پيرو باشيد، زيرا او شمشيرى است از شمشيرهاى خدا كه تيزى آن كند نمىشود، و زدن آن بىاثر نمىگردد (بهر جا زده شود مىبرد) پس اگر شما را امر كند كه (بسوى دشمن) برويد روانه گرديد، و اگر فرمان دهد كه نرويد بمانيد كه او (در هر كارى) پيش نمىافتد و بر نمىگردد، و رو بر نمىگرداند و جلو نمىرود مگر بدستور و فرمان من، ٤- و به داشتن او شما را بر خود برگزيدم (با اينكه باو نيازمندم بسوى شما روانهاش نمودم) بجهت خير خواهيش براى شما، و استوارى دهن بند او بر دشمنتان (كه دهانه بر دهان دشمن مىزند تا او را از پاى در آورد).
(۳۹) (و من كتاب له عليه السلام)
(إلى عمرو ابن العاص)
فَإِنَّكَ قَدْ جَعَلْتَ دِينَكَ تَبَعاً لِدُنْيَا امْرِئٍ ظَاهِرٍ غَيُّهُ مَهْتُوكٍ سِتْرُهُ يَشِينُ الْكَرِيمَ بِمَجْلِسِهِ وَ يُسَفِّهُ الْحَلِيمَ بِخِلْطَتِهِ فَاتَّبَعْتَ أَثَرَهُ وَ طَلَبْتَ فَضْلَهُ اتِّبَاعَ الْكَلْبِ لِلضِّرْغَامِ يَلُوذُ الَى مَخَالِبِهِ وَ يَنْتَظِرُ مَا يُلْقِى إِلَيْهِ مِنْ فَضْلِ فَرِيسَتِهِ فَأَذْهَبْتَ دُنْيَاكَ وَ آخِرَتَكَ وَ لَوْ بِالْحَقِّ أَخَذْتَ أَدْرَكْتَ مَا طَلَبْتَ فَإِنْ يُمَكِّنِ اللَّه