معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢

سخن کز عشق خيزد مايه‌دار است



دلا تا چند اين آسايش خاک
به پاکي ياد کن از حضرت پاک
خدا را ياد کن تا شادماني
درش را بنده شو، کآزاد ماني
خداي بي‌نياز از رنگ و از بو
همه او را طلبکار اي همه او
اگر خشم آوَرَد، کونين خاک است
چو رحم آرَد ز ناپاکي چه باک است؟
بلي خورشيد فضلش چون دهد تاب
گناه آن‌جا چه گويم چيست؟ سيماب!
خداوندا! کريما! دستگيرا!
گنه بخشا! پشيماني پذيرا!
تويي روزي‌رسان از روز تا شب
تو داري رايت هر يک مرتّب
تو اندازه نهي هر پايه‌اي را
تو بخشي مايه، هر بي‌مايه‌اي را
محمّد را تو دادي تاج لولاک
که شد کيخسرو نُه تخت افلاک
شب‌افروزي که طاها داشت از نور
ز خوانِ والضّحي? هم چاشت از نور
بدو دادي کليد خانه‌ي دين
در او دندانه‌ها از سين ياسين
که آرد کاو رساند جز تو داور
به روح او سلام روح‌پرور؟
جزا واثق که اين حاجت برآري
مرا در سلک اين دولت درآري
دل از تو هر چه حاجت خواست آن يافت
چو تو حاجت‌روايي کي توان يافت؟
گياهي برده از تو بوي طيبي
همه کس را ز گنج تو نصيبي
ز دل، بيدار سرگنجي گشادي
به هر سر، سرّي از حکمت نهادي
سخن کز عشق خيزد مايه‌دار است
جهان عشق است و ديگر، خاک و خوار است
مثنوي عشق‌نامه‌-