رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٥٣
و چون درد [١] اثر كند، قوّت را [٢] ضعيف كند، پس نبض ضعيف، و صغير [٣]، و سريع شود، و متواتر گردد.
و اما آماسى [٤]- كه اندر تن بود، نبض را براه منشاريّت برد، الا كه بپرش زيادت نبض موجى گردد [٥]، و چون دمله بپزد [٦] نبض منشارى [را] موجى- و [٧] مختلف گرداند.
و خشم- نبض را عظيم- و بلند و سريع و متواتر گرداند، و غم- نبض را صغير، و ضعيف، و متفاوت و بطيء [٨] گرداند.
[١] - بى: و عظيم- آ،- د،- سر بسر بود و سريع و عظيم و متواتر چون در او- ب،- سر بسر بود سريع و عظيم و متواتر بود چون درد- ج.
[٢] - بى: را- آ،- بى: ضعيف كند پس نبض- ج.
[٣] - بى: و صغير- آ.
[٤] - و آماسى- آ،- و اما آماس- ب،- اما آماس- ج.
[٥] - بود اگر تيزى نبض را موجى گرداند،- برد الا كه بترس زيادت نبض را موجى گردد- ج،- الا كه پرى زيادت نبض را موجى- د.- «و اگر آماس نرم باشد نبض موجى شود» (ذخيره خوارزمشاهى). «فمثل الورم الحارّ فانّه يوجب تغير النّبض الى المنشاريّة- و الارتعاد- و الارتعاش و السرعة و التواتر ان لم يعارضه سبب مرطّب فيبطل المنشارية و يخلفها اذن الموجيّة» (كتاب القانون).
[٦] - بى: «چون دمله» تا «مختلف»- د،- دمله ببرد الخ- آ،- دبيله بمزد الخ- ب،- دبيله يمرد الخ- ج.- «و هر گاه كه جراح پخته شود، نبض از منشارى بگردد، و موجى شود، بسبب نرم شدن جراح ...» (ذخيره خوارزمشاهى- و قانون)
[٧] - موجى گردد و- آ.
[٨] - حسم نبض را سريع متواتر گرداند،- و غم نبض را صغير ضعيف متفاوت بطوء آ،- و خشم نبض را عظيم و بلند و متواتر سريع كردهاند و غم نبض را صغير ضعيف و متفاوت و بطيء- ج،- و خشم نبض را عظيم و بلند و سريع و متواتر گرداند، و غم نبض را صغير و ضعيف متفاوت بطيء- د.