رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٣٧ - فصل (هفتم)
ديگر است، كه بحدّى [١] حركت كند [٢]، پس شايد كه حركت جزوى* [از يك رگ]* مخالف [٣] حركت جزوى ديگر باشد اندر [٤] يك زخم، چون حال وى خلاف آن (جزو) ديگر [٥] بود. و تجربه درست كرد [٦]- كه اين شايد بودن.
پس اختلاف دو گونه آمد [٧]:
يكى اختلاف ميان دو نبض.
و ديگر اختلاف در [٨] ميان انگشتى اندر يك [٩] نبض با انگشت ديگر [١٠] و اين [١١] اختلاف اندر يك نبض بود.
و ازين باريكتر اختلاف است [١٢] اندر يك انگشت، كه زخم نيم انگشت پيشين مخالف زخم سپس بود.
پس مختلف سه گونه است:
يكى- كه نبض [١٣] مخالف نبضى [١٤] بود- بجمله.
[١] - كه نخود بحودى- د، نه خود بخودى- ظ.
[٢] - بى: كند- ج.
[٣] - خلاف- ب- ج.
[٤] - از- آ.
[٥] - بى: باشد اندر يك زخم چون حال وى خلاف آن جزو ديگر- د.
[٦] - تجزيت كند درست گردد- آ،- تجربت درست كرد- ج.
[٧] - اند- ج.
[٨] - بى: در- ب- ج،- اندر- د.
[٩] - بى: يك- د.
[١٠] - بى: با انگشت ديگر- آ،- با انگشتى ديگر- د.
[١١] - و آن- د.
[١٢] - بى: است- آ- د.
[١٣] - نبضى- د.
[١٤] - اندر نبض- ب،- اندر نبضى- ج.