رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ١٦ - فصل سيم

انبساط- و انقباض، چنانكه دل همى‌جنبد [١] وى نيز همى‌جنبد [٢] هم آن غرض را.

و بجشكان پيشين‌ [٣]- كه نيكو ندانسته‌اند. پنداشته‌اند [٤]- كه حركت نبض بر سبيل مد و جزر است، يعنى كه گاه‌ [٥] دل خون و روح را همچون‌ [٦] مد بشريانها فرستد تا شريان‌ [٧] برخيزد و بجنبد، و گاه بخويشتن كشد- تا شريان‌ [٨] تهى شود- و بيارامد، و حركت رگ‌ [٩] بسبب آن حركت‌ [١٠] مد است- كه بوى مى‌آيد، نه‌ [١١] از خودى خويش.

و نه چنين است كه ايشان ميگويند،- كه رگ خود [١٢] حركت انبساط كند- و انقباض،- بخودى خويش و خون و روح را از دل، و هوا را از مسام بخود كشد؛ و از خويشتن‌ [١٣] فضله بيرون كند.


[١] - مى‌جنبد- د.

[٢] - «انقباض دل» مى‌جنباند و- آ.

[٣] - غرض را و بجشكان پيشتر- ب غرضر و بجشكان پيشتر- ج.

[٤] - بى: اند- آ.

[٥] - گاهى- ب- ج.

[٦] - بى: را- آ،- را چون- ب- ج.

[٧] - شريانها- ب.

[٨] - شريانها- د.

[٩] - بى: رگ- ب- ج.

[١٠] - حركت آن- ب- ج- د.

[١١] - بى: نه- آ.

[١٢] - بى: خود- ب- ج.

[١٣] - خويش و خون و روح و هوا را از دل و هوا را از مشام بخود كند و از- آ،- خويش و چون روح هوا را از دل و از مسام بخود كشد و از خويشتن- ب،- خويش و خون روح هوا را از دل و هوا را از مسام بخود كشد و از خويشتن- ج،- خون و روح از دل و از مسام بخود كشد و از- د.