رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٤٦
است. و صدر المتالّهين كه اتّحاد عاقل و معقول را حق ميدانسته ترديد كرده است در اينكه آيا شيخ اين مطلب را دريافته و معتقد بوده است چنانكه از كتاب المبدأ و المعاد او مستفاد ميشود، يا آن را منكر بوده و مردود ميدانسته است چنانكه ساير مصنّفات وى بر اين مطلب گواهى ميدهد.
نگارنده گويد: كه شيخ در آغاز كتاب المبدأ و المعاد گفته است كه ميخواهد در اين كتاب حقيقت مذهب مشائيان را درباره مبدأ و معاد آشكار كند، و كلمه حقيقت صريح است در اينكه وى پاى بند ظواهر فلسفه مشاء نبوده است. بعبارت ديگر درست است كه شيخ طريقه تصوّف (يعنى كشف حقيقت از راه رياضات و سير و سلوك با رعايت شريعت) و طريقه اشراق (يعنى رسيدن بحقيقت از طريق عقل توأم با رياضت نفس بدون ملاحظه شريعت) هر دو را پسنديده ميداند، و در آخر اشارات و در نامههاى خود با بو سعيد ابو الخير بر صحّت طريقه تصوّف و مقامات عارفان استدلال كرده ولى روش فلسفى وى روش مشائى يعنى استدلالى و عقلى محض است. و از فلاسفه پيشين ارسطو و از مفسرين سخنان وى اسكندر افروديسى را بر ديگران ترجيح مىدهد.
و اين مطلب دليل نيست بر اينكه شيخ پيرو ارسطو بوده است، بلكه چنانكه گذشت وى از شاگرد خود ابو عبيد نپذيرفت كه فلسفه ارسطو را شرح كند، و از يكايك مصنّفات ابن سينا استقلال فكرى و طريقه فلسفى وى پديدار است، و وى همواره ارسطو را در تعليم شريك و همكار خويش شمرده است.
مع الوصف ابن طفيل در رساله حىّ بن يقظان باين مطلب برخورده