رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٤٥

ايراد كرده- و در كتب فلسفه بنام برهان سلّمى معروف شده است. [١] و نيز مانند قضيّه ذهنيّه- و اينكه اتّصاف ذات موضوع بوصف موضوع بالامكان نيست چنانكه فارابى گمان كرده- بلكه موضوع قضيّه مى‌بايد بوصف موضوع بفعل متّصف باشد نه بامكان. و بنا بر اين قضاياى ممكنه عامّه- و ممكنه خاصّه هيچ يك عكس مستوى ندارند- و محقّقين بيشتر گفته شيخ را پذيرفته‌اند [٢].

صدر الدين شيرازى در امور عامه اسفار در مرحله دهم در عقل و معقول نخست گفتار شيخ در ردّ سخن فرفوريوس صورى و رأى اتّحاد عاقل و معقول را از كتاب الشفاء و كتاب الاشارات ايراد و ردّ كرده است. و سپس در آخر فصل هشتم اشاره كرده است باين كه شيخ در كتاب المبدا و المعاد در مقاله اولى در فصل ششم كه عنوانش اينست «فصل فى ان واجب الوجود معقول الذات و عقل الذات» اتّحاد عاقل و معقول را پذيرفته و بر آن دليل آورده‌


[١] - شيخ ابن برهان را بدين گونه از ايرادات بر كنار كرده- كه در تمام امتداد اين دو ساق مثلث در هر فاصله معينى (مثلا در فاصله هر نيم متر) خطى مانند وتر (يا پله نردبان) دو ضلع مثلث را بهم وصل كند و فرض مى‌كنيم كه خط نخستين نيم متر باشد و خط دوم مثلا يك متر و سوم يك متر و نيم- و چهارم دو متر- و همچنين هر خطى كه بالاتر است نيم متر از خط زيرين خود افزودن باشد الى غير النهايه. بنا بر اين چون اين خطوط بفعل موجود است، و هر يك بر خط زيرين خود نيم متر فزونى دارد، پس بر نيم متر اصل بشماره هر يك از اين خطوط نامتناهى نيم متر افزوده شده، و چون اين خطوط بشماره نامتناهى بفعل موجود است- لازم مى‌آيد كه بشماره اين عدد نامتناهى مقدار نيم متر بر اصل افزوده شده- و نامتناهى باشد- در صورتى كه ميان دو ضلع مثلث محصور است. و اين خلاف فرض است.

[٢] حتى ملا سعد تفتازانى در متن تهذيب المنطق و محشى آن ملا عبد اللّه تونى (نگاه كنيد بحاشيه ملا عبد اللّه چاپ عبد الرحيم ص ١٠٨).