رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٤ - مقدّمه

و تناقض نيست؛ مثلا ابو إسحاق ابراهيم بن سيار بن هانى بلخى مشهور به نظام (متوفى ٢٢١ يا ٢٣١ هجرى) معتقد بوده كه انسان عبارت از روح است كه داخل در بدن بوده و داراى حسّ و ادراك مى‌باشد [١]. بعقيده محمد بن عبد اللّه بن هذيل معروف به علاف (متوفى ٢٣٥ هجرى) نفس و روح هر دو از مقوله عرض بوده و مغاير يكديگر هستند. [٢] بنظر وى، روح و حيات حقيقت واحدى نيستند، زيرا روح و نفس در حال خواب از بدن جدا مى‌شوند ولى حيات همواره با تن ملازم است؛ چنان كه خداوند مى‌فرمايد: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها. عمرو بن بحر جاحظ (متوفى بسال ٢٥٥ هجرى) عقيده داشت كه كليه حواس از يك جنس هستند و اين تفاوت و تمايزى كه در ادراكات حسّى وجود دارد، مربوط باختلاف قواى نفسانى ما نيست بلكه ناشى از اختلاف خود محسوسات است: «فالحواسّ كلها من جنس واحد و الاختلاف فى جنس المحسوس و انما اختلفت فصار واحد منها سمعا و آخر بصرا و آخر شما لاختلاف المحسوسات فالجوهر الحسّاس فلا يختلف و لو اختلف جوهر الحسّاس لتمانع و لتفاسد كتمانع المختلف و تفاسد المتضاد» [٣]. عده‌اى نيز نفس را امتزاج و تأليفى از طبائع اربعه دانسته، و جماعتى آن را جسم لطيفى تصور كرده‌اند كه جزء بدن بوده و در آن سريان دارد [٤].

ولى فلاسفه اسلامى اصولا از عقايد يونانيان تقليد كرده و در موضوع‌


[١] - اشعرى، مقالات الاسلاميين، ج ٢ ص ٢٣١- ٣٢٢.

[٢] - اشعرى، مقالات، ج ٢، ص ٢٢٧، ٢٢٩.

[٣] - اشعرى، مقالات، ج ٢، ص. ٢٤.

[٤] - اشعرى، مقالات، ج ٢، ص ٢٢٤.- همچنين رجوع شود به كتاب:

Essai sur la Psycholgie d'Avicenne, par. M. Amid.