رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ١٩ - مقدّمه
در كتاب «گفتار در روش راه بردن عقل» درباره اين حقيقت ثابت و ترديدناپذير چنين مىنويسد:
«پس چون گاهى از اوقات حس خطا مىكند و ما را باشتباه مىاندازد فرض كردم كه هيچ امرى از امور جهان در واقع چنان نيست كه حواس بتصور ما درمىآورند و چون كسانى هستند كه در مقام استدلال حتى در مسائل بسيار ساده هندسه بخطا مىروند و استدلال غلط مىكنند و براى من هم مانند مردم ديگر خطا جايز است پس همه دلائلى را كه پيش ازين برهان پنداشته بودم غلط انگاشتم و چون همه عوالمى كه ببيدارى براى ما دست مىدهد در خواب هم پيش مىآيد در صورتى كه هيچ يك از آنها در آن حال حقيقت ندارد بنا را بر اين گذاشتم كه فرض كنم هر چه هر وقت بذهن من آمده مانند توهماتى كه در خواب براى مردم دست مىدهد بىحقيقت است و ليكن همان دم برخوردم باينكه در همين هنگام كه من بنا را بر موهوم بودن همه چيز گذاشتهام شخص خودم كه اين فكر را مىكنم ناچار بايد چيزى باشم و توجه كردم كه اين قضيه «مىانديشم پس هستم» حقيقتى است چنان استوار و پا بر جا كه جميع فرضهاى غريب و عجيب شكاكان هم نمىتواند آن را متزلزل كند پس معتقدم شد كه بىتأمل مىتوانم آن را در فلسفهاى كه در پى آن هستم اصل نخستين قرار دهم.
«آنگاه با دقت مطالعه كردم كه چه هستم و ديدم مىتوانم قائل شوم كه مطلقا تن ندارم و جهان و مكانى كه من آنجا باشم موجود نيست اما نمىتوانم تصور كنم كه خود وجود ندارم بلكه برعكس همين كه فكر تشكيك در حقيقت چيزهاى ديگر را دارم ببداهت و يقين نتيجه مىدهد كه من موجودم در صورتى كه اگر فكر از من برداشته شود هر چند كليه امور ديگر كه