رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ١ - مقدّمه
بنام خداوند جان و خرد
مقدّمه
تحقيق و مطالعه در تاريخ فكر بشر نشان مىدهد كه مسئله نفس از ديرباز توجه حكما و فلاسفه اقوام و ملل مختلف گيتى را بخود معطوف داشته و موجب پيدايش عقايد و آراء گوناگون درباره وجود و ماهيت و بقاء و معاد آن گرديده است. در حقيقت آدمى از آن هنگام كه از اصل خود دور مانده و قدم بعرصه وجود گذاشته است همواره بر اثر تأمل و تفكر باين نكته پىبرده كه در نهاد وى چيزى است اصيل و ايزدى كه منشأ حركت و حيات و فكر مىباشد. حق اين است كه معرفت نفس و آثار آن در صدر معرفت اشياء و موجودات قرار گيرد، زيرا شناختن نفس و مظاهر و تجلّيات آن، اساس و پايه شناختن اشياء و موجودات، يا بهتر بگوئيم مبناى معرفت خالق و مخلوق و مقدمه وصول بحقيقت و كمال است و تا انسان خود را نشناسد و بوجود نفس خود و ماهيت آن وقوف پيدا نكند، نمىتواند بحقايق موجودات پى ببرد و بهمين مناسبت است كه سقراط مىگفت «خودت را بشناس».
خردمندان و پيشوايان دينى مشرق زمين بوجود نفس و خلود آن ايمان داشته و انسان را جاويد پنداشته و پس از مرگ نيز براى آن عاقبت و سرانجامى تصور مىكردهاند و افكار آنان پيوسته بر محور نفس و وسايل تهذيب و تطهير و كمال آن دور مىزده است.
حكما و فلاسفه يونان نيز بوجود نفس يا روح معتقد بوده و در باب وجود و ماهيت و آثار آن، آراء و عقايد مختلفى اظهار كردهاند.
سقراط بوجود نفس و بقاى آن عقيده داشته و اساس و مبناى معرفت