رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ١٥ - مقدّمه

احتمال اينكه ابن سينا برهان مزبور را از آثار حكماى مدرسه اسكندريه و يا بطور مستقيم از تأليفات خود سنت اگوستن اخذ و اقتباس كرده باشد، بنظر بعيد مى‌رسد، زيرا تا آن حدّ كه اطلاع در دست است، از فلاسفه مدرسه اسكندريه، كسى متعرض اين برهان نگشته و در «كتاب الربوبيه» و «كتاب العلل» نيز كه منسوب بافلاطونيان جديد است، اشاره‌اى بآن نشده است. از طرف ديگر تا كنون مسلم نگرديده است كه آثار و تأليفات سنت اگوستن، لا اقل تا زمان شيخ، بعربى ترجمه شده و يا بوسايل ديگرى ابن سينا بآن‌ها دسترسى داشته باشد، تنها وجه مشابهتى كه ميان فيلسوف اسلامى و فيلسوف مسيحى وجود دارد، اين است كه اين دو دانشمند، هر دو از فلاسفه دينى و روحى بوده و بهمين جهت براى اثبات وجود نفس و مغايرت آن با جسم، جهد و كوشش بسيار نموده‌اند.

بايد دانست كه برهان «انسان معلق» ابن سينا در مغرب زمين بيشتر از عالم اسلام، شهرت و نفوذ داشته و شايد بتوان گفت فلسفه جديدى كه دكارت واضع و مؤسس آن بوده و باصل «كوژيتو» [١] معروف شده است، بر پايه و اساس همين برهان فيلسوف شرق استوار مى‌باشد. ولى با وجود اين، عده‌اى از حكماى اسلامى ضمن دلايلى كه براى اثبات وجود نفس ذكر كرده‌اند، بدين برهان شيخ استناد نموده‌اند؛ چنان كه ابو البركات هبة الدين على بن ملكا بغدادى متوفى بسال ٥٤٧ هجرى در كتاب خود موسوم به معتبر درين باب چنين مى‌گويد: «فانك لو فرضت انسانا خلا بنفسه عن كل مرئى و مسموع و مدرك من المدركات لقد كان شعوره بنفسه‌


[١] -Cogito .