رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٢٥ - مقدّمه
الى نفسه «بانا» مغايرة لجملة اجزاء البدن فهو شيء وراء البدن» [١] همچنين وقتى كه آدمى از خود صحبت مىكند، يا بديگرى خطاب مىنمايد، منظور او از خود يا مخاطب، نفس اوست نه جسم، مثلا: اگر گوئى بيرون رفتم يا خوابيدم، هيچگاه حركات پاها و بهم گذاردن چشمها بخاطرات خطور نمىكند، بلكه قصد و مراد تو تمام شخصيت تو مىباشد. اين نكته باريك را شيخ باين طريق بيان مىكند: «ان الانسان اذا كان منهمكا فى امر من الامور فانه يستحضر ذاته حتى انه يقول فعلت كذا او فعلت كذا و فى مثل هذه الحالة يكون غافلا عن جميع اجزاء بدنه و المعلوم بالفعل غير ما هو مغفول عنه فذات الانسان مغايرة للبدن» [٢].
فكر شخصيت و نظريه «من» كه امروز تحت عنوان «Ideedumoi مورد بحث و فحص علماى روانشناسى واقع شده است، ازين بيان شيخ راجع بوحدت آثار و اعمال نفس كاملا ظاهر و هويدا مىباشد. در نظر ابن سينا «من» يا شخصيت، مربوط بجسم و ظواهر آن نيست، بلكه مراد از شخصيت، نفس انسان است كه با وجود اختلاف در ظواهر و آثار آن، يك نوع انسجام و تناسق ميان همه آنها موجود است و تمام آنها كاشف از قوهايست كه حاكم و مسلط بر همه اين آثار و ظواهر مىباشد، بعبارت روشنتر حالات نفسانى با اينكه متنوع و متباين هستند، همه تابع و مطيع نظام و ترتيبى خاص مىباشند و همه آنها بدور يك مركز ثابت مىگردند و بمبدئى اتصال دارند كه ثابت و تغييرناپذير است؛ چنان كه هنگامى كه حالات مختلف روحى از غم و شادى و رغبت و نفرت و مهر و كين بما دست مىدهد، بخوبى در مىيابيم كه در همه
[١] - ابن سينا، «رسالة فى معرفة النفس الناطقة و احوالها»، ص ٩- ١٠.
[٢] - ايضا: «رسالة فى معرفة النفس الناطقة و احوالها».