زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩ - به سوى بغداد

به يكديگر نويد مى‌دادند.

مأمون استقبال پرشكوهى از آن‌حضرت به عمل آورد و تصميم گرفت دخترش ام الفضل را به همسرى او دهد چنان كه پيش از اين دختر ديگرش ام حبيب را به همسرى امام رضا در آورده بود.

عبّاسيان به خاطر اين عمل، مأمون را شديداً مورد اعتراض قرار دادند.

زيرا مى‌ترسيدند خلافت به دست فرزندان فاطمه افتد. از اين رو خويشان نزد مأمون رفته اظهار داشتند: تو را به خدا سوگند مى‌دهيم كه از دادن دخترت به امام جواد عليه السلام خوددارى كنى زيرا، بيم آن داريم كه سلطنتى كه خداوند عزّ و جل ما را مالك آن گردانيده، از دست برود و جامه‌اى را كه خداوند بر ما پوشانيده از تن ما بيرون آيد و تو خود بر آنچه كه در گذشته تا كنون ميان ما و اين قوم روى داده، آگاهى. ما از كارى كه تو با امام رضا انجام دادى (اشاره به ولايت عهدى آن‌حضرت) همواره بيمناك بوديم امّا خداوند ما را در آن مهم يارى فرمود. پس تو را به خدا ما را به اندوه و انديشه‌اى كه از ما دور شد، مجدداً وارد مگردان.

مأمون در پاسخ به آنها گفت: آنچه ميان ما و خاندان ابو طالب گذشت، مسبّب آن شما بوديد. اگر شما در باره آنها رعايت انصاف را مى‌كرديد آنان از شما سزاوارتر بودند. و آنچه (خليفه) پيش از من در حقّ آنها مرتكب شد، در حقيقت قطع رحم بود و من از اين بابت به خدا پناه مى‌برم. به خدا قسم من از اينكه رضا را جانشين خود گردانيدم احساس پشيمانى ندارم... من از او خواستم كه خود زمام خلافت را به‌