زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤ - امام پس از شهادت پدر
(فَقَالُوا أَبَشَراً مِنَّا وَاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ) [١]
«آيا بشرى را از ميان خويش پيروى كنيم، در اين صورت ما در گمراهى و آتشهايى هستيم.»
با خود گفتم: به خدا او ساحر است.
دو باره او به من روى كرد و گفت:
(أَءُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ) [٢]
«آيا از ميان ما، كتاب بر او نازل شد بلكه او دروغ پرداز و برترى جوست.»
راوى اين ماجرا گويد: من از اعتقاد باطل خود بازگشتم و به امامت ايمان آوردم و شهادت دادم كه او حجّت خداوند بر مردم است و به او اعتقاد پيدا كردم...
شگفتى و تعجّبى كه قلب اين مرد را به خاطر كم سنّ و سالى امام جواد فرا گرفته بود به روشنى در اين دو آيه پاسخ گفته شده بود.
امام جواد در مدينه سكونت داشت. او جوان و كم سال بود و با اين وجود نزد خدا و خلق از ارج و احترامى خاص برخوردار بود.
شيعه نيز در آن روزگار كه داراى جمعيّت و كثرت قابل اعتنايى بود، زمام امور خويش را در دست امام جواد قرار داد و او با تدبير خويش امور شيعه را به بهترين شكل اداره مىكرد تا آنجا كه گروهى از ياران پدر و جدّش گرد او را گرفتند.
[١] - سوره قمر، آيه ٢٤.
[٢] - سوره قمر، آيه ٢٥.