زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨ - به سوى بغداد

از حضرت رضا ديده بودند، به شيعيان تمايل نشان مى‌دادند.

از طرفى دعوت آنان به امامت فرزندان فاطمه بيش از هر زمان ديگر انتشار يافته بود، زيرا بسيارى از شيعيان پستها و موقعيّتهاى حساسى در حكومت به دست آورده بودند و به خاطر اختلافاتى كه ميان عبّاسيّان روى داده بود به تحرّكات مثبت و مستّمرى دست مى‌زدند.

دستگاه حكومت پى برده بود كه گروههاى بسيارى از عبّاسيّان با حكومت راه نيرنگ و فريب را پيش گرفته‌اند و قدرت را براى خود مى‌خواهند. از اين رو مجبور شده بود گروهى مخالف با آنان را از شيعيان روى كار آورد.

از طرف ديگر موجى از نا خشنودى عمومى به خاطر كشته شدن امام رضا عليه السلام به دست مأمون، جهان اسلام را فرا گرفته بود. مأمون براى سرپوش نهادن بر خيانت خود در حقّ امام رضا و براى رويارويى با خواصّ عبّاسيّان و نيز به خاطر دلجويى از عموم مردم، فرستاده‌اى را به مدينه روانه كرد و طى يك دعوت رسمى امام جواد را به سوى خود طلبيد.

اين واقعه در سال ٢١١ هجرى و در زمانى كه تنها ١٦ سال از عمر امام جواد سپرى مى‌شد، اتفاق افتاد.

چنان كه از تاريخ به دست مى‌آيد، ورود امام به بغداد آكنده از نوازشها و احترامات شاهانه‌اى بود كه مأمون آن را براى ورود مقدّم ميهمان مبارك خويش تدارك ديده بود.

مردم آمدن امام جواد را كه مدّتها به ديدار و زيارتش مشتاق بودند،