زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٤ - ب- پارسا و پرهيزكار
با سجاده آمد و آن را براى امام پهن كرد و آنحضرت روى آن نشست.
چون به او نگريستم هيبت زده و مدهوش شدم و خواستم از غير پلكان به طرف سكّو بالا بروم كه امام به جايگاه پلكان اشاره فرمود. بالا رفتم و سلام دادم و آنحضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه دستش را به سوى من دراز كرد. دست او را گرفتم و بوسيدم و روى صورتم گذاردم. آنحضرت مرا با دست خويش نشاند. به خاطر حيرت و دهشتى كه بر من راه يافته بود، دست او را گرفتم و آنحضرت هم دست خويش را در دست من نهاده بود و چون آرام يافتم دستش را رها كردم.
در ايّام حج براى بزرگداشت آنحضرت، مجلسى ترتيب دادند. در اين مجلس گروه بسيارى از فقهاى مصر و عراق و حجاز حضور يافتند. با اين وجود آنحضرت با دو جامه و عمامهاى كه دو سويش رها بود و يك جفت نعلين در ميان آن جمع پُر شكوه ظاهر شد.
از ابو هاشم روايت كردهاند كه گفت: امام جواد يك بار ٣٠٠ دينار به من داد و فرمود كه آن را براى يكى از پسر عموهايش ببرم و گفت: بدان كه او به تو خواهد گفت مرا به كسى راهنمايى كن تا با اين پولها از او متاعى بخرم. در اين صورت تو او را راهنمايى كن.
ابو هاشم گفت: من دينارها را نزد پسر عموى امام بردم و او به من گفت: اى ابو هاشم مرا به سوداگرى كه با اين پولها متاعى بخرم، راهنمايى كن. من نيز اطاعت كردم. [١]
[١] - بحار الانوار، ج ٥٠، ص ٤١.