زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٢ - پس از مأمون
ندارم، شما چه مىگوييد؟ امام جواد فرمود: مرا از پاسخ به اين پرسش معذور بدار. معتصم گفت: تو را به خداى تعالى سوگند مىدهم كه آنچه را كه در اين باره مىدانى بگويى.
امام جواد فرمود: حال كه مرا به خدا سوگند دادى بايد بگويم كه حاضران در باره كيفر اين دزد، راه سنّت را خطا رفتند. در اجراى حدّ دزد بايد مفصل انتهاى انگشتان او را قطع كنند و كف را باقى گذارند. معتصم پرسيد: دليل اين سخن چيست؟
آنحضرت پاسخ داد: فرمايش رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه گفت: در سجده بايد هفت عضو بر زمين باشد: صورت، دو دست، دو زانو و دو پا. بنابر اين اگر دست دزد: از مچ يا آرنج جدا شود، ديگر دستى ندارد تا هنگام سجده آن را بر زمين گذارد. از طرفى خداوند فرموده است: (وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للَّهِ) [١]
«و اينكه سجده گاهها از آن خداست.»
مقصود از مساجد همين اعضاى هفت گانه است كه در هنگام سجده بر زمين قرار مىگيرند و آنچه براى خداست، قطع نمىشود.
معتصم از اين پاسخ در شگفت شد و فرمان داد فقط انگشتان دزد را قطع كنند.
ابن ابى داوود در دنباله اين سخنان مىگويد: در اين هنگام حالتى بر من رفت كه گويى قيامت من بر پا شد و آرزو كردم كه اى كاش مرده بودم
[١] - سوره جنّ، آيه ١٨.
زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على عليه السلام، ص: ٤٣
و چنين روزى را نمىديدم.
آنگاه پس از سه روز نزد معتصم رفته به او عرض كردم، نصيحت اميرالمؤمنين واجب است و من سخنى به او مىگويم كه مىدانم بواسطه آن وارد آتش مىشوم. معتصم پرسيد: كدام سخن؟ گفتم: وقتى اميرالمؤمنين در مجلس خويش فقها و علماى مردم را براى يكى از امور دينى جمع مىكند و از آنها حكم مسألهاى را مىپرسد و آنان وى را پاسخ مىدهند، در حالى كه لشكريان و وزيران و دبيران در مجلس حضور دارند و تمام گفتگوها را از پس در مىشنوند. آنگاه نظر آنها را نمىپذيرد و تنها سخن مردى را قبول ميكند كه نيمى از اين امّت به امامت و پيشوايى او اعتقاد دارند و ادعا مىكنند كه او از خليفه بدين مقام سزاوارتر است اين كار پسنديدهاى نيست!!
در اين هنگام رنگ سيماى خليفه دگرگون شد و تنبّهى براى او حاصل گرديد و گفت: خدا تو را پاداش دهد كه مرا نصيحت خوبى كردى آنگاه در روز چهارم فلانى را (نام شخصى را مىبرد كه برخى از مؤلفان يا راويان اسم او را حذف كردند) كه از نويسندگانش بود امر كرد كه امام جواد را به منزل خويش به ميهمانى دعوت كند. آن شخص امام را به منزل خويش دعوت كرد امّا آنحضرتاز اجابت دعوتش پوزش خواست وگفت:
مىدانى كه من در مجلس شما حاضر نمىشوم. امّا او در دعوت خويش اصرار ورزيد و گفت: من شما را براى خوردن غذا دعوت مىكنم ودوست دارم كه بر روى لباسهايم پاى گذارى تا متبرك شود. زيرا فلان بن فلان كه