زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٦ - در مدينه

كرده است؟

عبداللَّه پاسخ داد: دست او را قطع و بروى حد جارى مى‌كنند.

امام از شنيدن اين پاسخ در خشم شد و فرمود: عمو! از خدا بترس، از خدا بترس! كار بس دشوارى است كه در روز قيامت به خاطر فتوا در باره امورى كه از آنها نا آگاه بوده‌اى در پيشگاه خداى عزّ و جل بايستى.

عمويش گفت: سرورم! مگر پدرت چنين نفرموده بود؟ امام پاسخ داد: از پدرم در باره مردى كه قبر زنى را نبش و با او زنا كرده بود سؤال شد و او پاسخ فرمود: به خاطر آنكه قبر را نبش كرده دستش را قطع مى‌كنند و بر او حد زنا جارى مى‌كنند. زيرا احترام مرده همچون احترام زنده است. عبداللَّه گفت: درست گفتى سرورم! من از خدا طلب آمرزش مى‌كنم. مردم متعجّب شدند و از امام جواد پرسيدند: اى سرور! آيا اجازه مى‌دهى پرسشهاى خود را از شما بپرسيم؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.

در يك مجلس‌از آن‌حضرت سى هزار مسأله پرسيدند واو همه را پاسخ گفت. اين در حالى بود كه امام جواد در آن هنگام تنها ٩ سال داشت. [١]


[١] - احتمال ديگر آن است كه آن‌حضرت در آن هنگام ٨ ساله بوده است، چنان كه در برخى از احاديث بدين نكته اشاره شده و از اين حديث نيز معلوم مى‌شود كه شيعيان، پس از وفات امام رضا عليه السلام در ايام حج در مدينه گرد آمده بودند. امام جواد عليه السلام به هنگام وفات پدرش هفت سال داشت و چون هفت ماه از اين تاريخ سپرى مى‌شود، ماه رمضان فرا مى‌رسد و امام جواد وارد هشتمين سال زندگى خود مى‌شود و اين مجلس پرسش و پاسخ در اين سن و سال برگزار شده است. از ل لا طرفى ممكن است پرسشهايى كه از امام مى‌كردند درروزهاى متعدّد، با وجود وحدت مجلس، بوده باشد در اين صورت مجلس آن‌حضرت به كنفرانسهايى شبيه است كه چند روز پى درپى ادامه مى‌يابد وتنها به هنگام غذا خوردن واستراحت كردن، تعطيل مى‌شود. (مؤلف)