زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٦ - پس از مأمون

حاضر كردند و آنها پاسخ دادند: بلى تو قصد خروج داشته‌اى و اين نامه‌هايى است كه از برخى از غلامانت گرفته‌ايم!

امام جواد كه در ايوان كاخ نشسته بود، دست خود را بالا برد گفت:

خدايا اگر اينان بر من دروغ مى‌بندند، به كيفرشان برسان.

راوى حديث گويد: ناگهان ما به ايوان نگريستيم كه چگونه مى‌لرزيد مى‌رفت و مى‌آمد و هر كس بر مى‌خاست، دو باره به زمين مى‌افتاد.

معتصم با ديدن اين صحنه گفت: اى فرزند رسول خدا من از آنچه كردم توبه ميكنم. پس از پروردگارت بخواه كه اين لرزه را آرام كند.

آنگاه امام جواد گفت: خداوندا اين لرزه را آرام گردان تو خود مى‌دانى كه اينان دشمنان تو و دشمنان منند.

چون سخن امام پايان يافت، ايوان از لرزش باز ايستاد. [١]


[١] - مختار الخرائج و الجرائح، ص ٢٣٧.