زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩١
و دانش سرشار و مكارم اخلاقى آنحضرت اطلاع داشتند و كرامات بسيارى را از آنحضرت مشاهده كرده بودند.
در كتاب بحارالانوار آمده است كه عامرى گفت: هارون الرشيد كنيزى خوش سيما به زندان امام موسى كاظم فرستاد تا آنحضرت را آزار دهد.
امام در اين باره فرمود: به هارون بگو:
(بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ) [١]
«بلكه شما به هديه خود شادمانى مىكنيد.»
مرا به اين كنيز و امثالاو نيازى نيست. هارون از اين پاسخ خشمگين شد و به فرستاده خويش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نيز به دلخواه تونگرفتيم وزندانىنكرديم وآن كنيز را پيشاو بگذار وخود بازگرد.
فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشت فرستاده، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشكارش را به زندان امام موسى كاظم روانه كرد تا از حال آن زن تفحّص كند. پيشكار آن زن را ديد كه به سجده افتاده و سر از سجده برنمىدارد و مىگويد: قدوس سبحانك سبحانك.
هارون از شنيدن اين خبر شگفتزده شد و گفت: به خدا موسى بن جعفر آن كنيز را جادو كرده است. او را نزد من بياوريد. كنيز را كه مىلرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر كردند.
هارون از او پرسيد:
[١] - سوره نمل، آيه ٣٦.