زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٤ - نفوذ در دستگاه حكومت
خدا رفتم و مولايم امام موسى بن جعفر عليهما السلام را زيارت كردم و از حال خود پيش آنحضرت زبان به شكايت گشودم. آنحضرت پس از شنيدن عرايض من مكتوبى اينچنين نوشت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
بدان كه خداوند را در زير عرش سايهاى است كه كسى در زير آن سكنى نمى گزيند مگر آنكه فايدهاى به برادرش رساند و يا مشكل او را بر طرف سازد و يا دل او را شاد كند و اين برادر توست. والسلام
پس از گزاردن حج به شهر خود بازگشتم و شبانه به نزد والى رفتم و از او اجازه حضور طلبيدم و گفتم: من پيك امام موسى بن جعفر عليهما السلام هستم. يحيى خود پا برهنه آمد و در را به رويم گشود و مرا بوسيد و در آغوش گرفت و ميان دو چشمم را بوسه داد. هر بار هم كه از من درباره ديدن امام مىپرسيد، همين كارها را تكرار مىكرد و چون او را از سلامت حال امام مطلع ساختم، شاد شد و خدا را سپاس گفت سپس مرا به خانهاش داخل كرد و در بالاى اتاق نشانيد و خود رو به رويم نشست.
نامهاى را كه امام خطاب به او نوشته و به دست من داده بود به وى تسليم كردم. او ايستاد و نامه را بوسيد و خواند. سپس پول و لباس طلبيد. پولها را دينار دينار و درهم درهم و جامهها را يك به يك با من تقسيم كرد و حتّى قيمت اموالى را كه تقسيم آنها نا ممكن بود به من پرداخت. او هر چه كه به من مىداد، مىپرسيد: برادر آيا تو را شاد كردم؟ و من پاسخ مىدادم: آرى به خدا تو بر شادى من افزودى. سپس نام مرا از ليست بدهكاران ماليات حذف كرد و نوشتهاى مبنى بر معافيت از پرداخت آن