زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٦ - دانش امامت
بود. با خود گفتم كه اين جوان از فرقه صوفيه است كه مىخواهد خود را در اين سفر بر مردم تحميل كند. به خدا قسم پيش او مىروم و او را به باد نكوهش مىگيرم. نزديك او رفتم. چون جوان مرا ديد كه به طرف او مىروم گفت: اى شقيق!
(اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ) [١]
«از بسيارى گمانها پرهيز كنيد كه برخى از گمانها گناه است.»
آنگاه مرا وانهاد و رفت. با خود گفتم: عجب حادثه بزرگى! او از آنچه با خود گفته بودم، سخن گفت و مرا به نام صدا زد. اين حتماً بنده صالحى است بايد به او برسم و از او بخواهم كه مرا حلال كند. با شتاب در پى او روانه شدم، امّا نتوانستم به او برسم و او از ديد من نهان شد.
چون در «واقصه» فرود آمديم نا گاه او را ديدم كه به نماز ايستاده و اعضاى بدنش مىلرزند و اشك از چشمانش سرازير است. با خود گفتم:
اين همان مرد است، اينك به سوى او مىروم و حلاليّت مىطلبم.
درنگ كردم، تا نماز ايشان به اتمام رسيد سپس به سوى او روى كردم همين كه چشم او به من افتاد، گفت: اى شقيق! بخوان:
(وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى) [٢]
«و همانا من آمرزگارم براى كسى كه توبه كرد و ايمان آورد و كار شايسته انجام داده سپس هدايت شد.»
[١] - سوره حجرات، آيه ١٢.
[٢] - سوره طه، آيه ٨٢.