زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٥ - معجزات امام

از محمّد بن على الصوفى نقل شده است كه گفت: ابراهيم جمّال رضى الله عنه از ابو الحسن على بن يقطين وزير، اجازه ورود خواست، امّا على بن يقطين به او اجازه نداد. على بن يقطين در همان سال عازم سفر حج شد و در مدينه اجازه خواست كه به محضر مولايمان موسى بن جعفر عليهما السلام وارد شود، امّا آن‌حضرت به او اجازه نداد. روز دوّم على آن‌حضرت را ديد و پرسيد: سرورم گناه من چيست؟ امام پاسخ داد: راهت ندادم چون تو برادرت ابراهيم جمّال را به حضور نپذيرفتى و خداوند سعى تو را نمى‌پذيرد مگر آنكه ابراهيم جمّال تو را ببخشايد. على گفت: سرورم؟

در اين لحظه من كجا و ابراهيم جمّال؟! من در مدينه هستم و او در كوفه.

امام فرمود: چون شب فرا رسد، تنهايى و بدون آنكه كسى از اطرافيان و غلامانت آگاه شوند به بقيع برو. شترى زين كرده در آنجاست بر آن سوار شو. على به بقيع رفت و بر آن شتر نشست و ديرى نگذشت كه بر در سراى ابراهيم در كوفه رسيد، در زد و گفت: من على بن يقطين هستم.

ابراهيم جمّال از درون خانه گفت: على بن يقطين وزير بر در سراى من چه مى‌كند؟ على پاسخ داد: اى مرد. كار من دشوار است و ابراهيم را سوگند داد كه به او اجازه ورود دهد. چون به درون خانه رفت، گفت: اى ابراهيم! امام كاظم عليه السلام از پذيرفتن من خوددارى مى‌ورزد مگر آنكه تو مرا ببخشايى. ابراهيم گفت: خداوند تو را ببخشايد. آنگاه على بن يقطين، ابراهيم را سوگند داد كه بر گونه‌اش قدم بگذارد، ابراهيم خود دارى ورزيد بار ديگرى على او را سوگند داد و ابراهيم پذيرفت. ابراهيم چند بار پا بر رخ على بن يقطين نهاد و پيوسته مى‌گفت: خدايا شاهد باش.