زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٢ - معجزات امام

گزاردى سجده كن و بگو: يا سابِقَ الْفُوْتِ، يا سامِعَ كُلَّ صَوْتٍ، يا مُحْيى الْعِظامَ وَهى رَميمٌ بَعْدَ الْمَوْتِ، أَسْأَلُكَ بِإِسْمِكِ الْعَظيمِ الْأَعْظَمِ أَنْ تُصَلِيَ عَلى‌ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكِ وَعَلى‌ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيّبينَ الطَّاهِرينَ وَأَنْ تَجْعَلَ لِى الْفَرَجَ مِمَّا أَنا فيهِ. من نيز چنين كردم و نتيجه همين شد كه خود ديدى».

٢- امام موسى الكاظم عليه السلام براى رهايى يكى از پيروانش از بيداد هارون دعا كرد و خداوند هم دعايش را مستجاب فرمود. در اين باره از صالح بن واقد طبرى روايت شده است كه گفت: بر امام موسى بن جعفر عليهما السلام وارد شدم. او به من فرمود: اى صالح! اين ستمگر (هارون) تو را فرا مى‌خواند و به بند مى‌كشد و از تو درباره من پرس و جو مى‌كند به او پاسخ بده كه من موسى بن جعفر را نمى‌شناسم چون در بند شدى بگو هر كسى كه مى‌خواهى او را از زندان برون آورى پس به اذن خداوند بيرونش خواهم آورد.

پس از مدّتى هارون مرا از طبرستان فرا خواند و پرسيد: موسى بن جعفر چه كرد؟ به من خبر رسيده كه او نزد تو بوده است. گفتم: من در باره موسى بن جعفر چه مى‌دانم؟ اى اميرالمؤمنين تو از من به او و مكانى كه در آن است آگاه‌ترى. هارون گفت: او را به زندان ببريد. به خدا سوگند در يكى از شبها در حالى كه ساير زندانيان خفته بودند من ايستاده بودم كه ناگهان شنيدم يكى مى‌گويد: اى صالح. عرض كردم: لبيك.

گفت: آيا بدين جاى آمدى؟ گفتم: آرى سرورم. گفت: برخيز و در پى من بيرون آى. من برخاستم و بيرون شدم. چون به راهى رسيديم فرمود:

اى صالح! قدرت، قدرت ماست و آن كرامتى است الهى كه به ما عطا