إيقاظ النائمين - الملا صدرا - الصفحة ٢٩
از اگزيستانسياليسم كه اصالت ماهيت را منكر است و تكامل هستى را مبتنى برخود آگاهى مىداند بىشباهت نيست. در اين جهان، انسانها غالبا، در بىخبرى و از خودبيگانگى گرفتارند كه رهائىشان از اين ورطه با خود آگاهى و مكاشفه درونى ميسر است. ناخشنودى ملاصدرا از محيط پيرامون از آن بابت است كه اختيار انسان را در زيستن و انديشيدن گرفته است؛ عوامل مذهبى- اقتصادى و سياسى او را احاطه كردهاند، تا آنجا كه با او چون «شىء» رفتار مىشود و او سرانجام در چنين فضائى برده اشياء، خاصه برده پول مىگردد و در حقيقت بودن را فداى «داشتن» مىكند.
مكرر او به عالمان زمان هشدار مىدهد كه از غفلت بههوش آيند و از بردگى پول و قدرت و مقام، جان خود را آزاد كنند. صدرالمتالهين برخلاف سارتر به بنبست نمىرسد و مسأله شكست را در نهايت مطرح نمىكند؛ بلكه راهحلى پيشنهاد مىكند كه آن داروى بيماريهاى انسانيت است.
تولدى ديگر: «هذه الولادة الثانية و الحيوة المعنوية انما يحصل الانسان بمتابعة الاداب ال شرعية و النواميس الالهية و اكتتاء العلوم و الاخلاق و الملكات و الخيرات، و تعديل القوى و الالات التى هى جنود النفس الادميه، تسوية صفوفها، و اشير الى هذه الولادة الثانيوية الحاصله بسبب التعديل و التسوية فى قوله تعالى: «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» [١]
و در جاى ديگر مىنويسد:
«و اذا تيقظ من سنة الغفلة، و تتبه على ان ماوراء هذه اللذات البهيمه، لذات اخر، و فوق هذه المراتب، مراتب اخر كمالية، ... فيشرع فى ترك الفضول الدنياوية طلبا للكمالات الاخروية و يعزم عزما تاما و يتوجه الى السلوك الى الله من مسكن نفسه و مقام هواه.» [٢]
دلبستگى و علاقه او به تعالى و تكامل معنوى انسانها تا بدان پايه بوده كه مىتوان گفت نظريات بديع و ابتكارى او در فلسفه نظير حركت جوهرى، تجرد نفس، مسائل پس از مرگ و سرانجام مبانى حكمت ذوقى و شهودى، همه و همه منبعث از ايمان راسخ و اعتقاد پاربرجاى صدرالمتالهين به عروج ملكوتى و سلوك روحانى انسان در اين جهان فانى است كه به جاودانگى و پيوستگيش با خدا و به تعبير خود او در ايقاظالنائمين:
«تبديل صفات البشرية با صفات اللهية.» يا «فناء وجه العبودية فى وجه الربوبية» مىانجامد. بسيار بجا خواهد بود كه صاحبنظران در حكمت
[١] ايقاظ النائمين.
[٢] ايقاظ النائمين.