إيقاظ النائمين - الملا صدرا - الصفحة ١٤
١٠٤٠ پيش از سفر ميرداماد در معيت شاه صفى به عتبات، و وفات او در نجف اشرف به سال ١٠٤١.
ملاصدرا در نخستين سالهاى اقامت در كهك، روزان و شبان به ذكر و عبادت اشتغال داشته و حتى از درس و بحث و تأليف نيز گريزان بوده است. او در ديباچه اسفار مىنويسد:
«پيوسته در كار عبادت بودم، نه درسى مىدادم و نه كتابى مىنوشتم.» [١]
ظاهرا امتناع او از تدريس و تأليف عليرغم آنچه در ديباچه اسفار نوشته به سبب ملال و نبودن فراغت بال نبوده، بلكه تا مدتى از تهمت تكفير مىترسيده و زمانه را آماده پذيرش القاء مكاشفات خود نمىيافته است. در مقدمه رساله سه اصل مىنويسد:
«بعضى از دانشمند نمايان پرشر و فساد و متكلمان خارج از منطق صواب و حساب، و بيرون از دائره سداد و رشاد و متشرعان برى از شرع بندگى و انقياد، منحرف از مسلك اعتقاد به مبدأ و معاد ... دايما در نفى مذهب حكمت و توحيد و علم راه خدا و تجريد كه مسلك انبياء و اولياست مىكوشند ... اى عزيز دانشمند! و اى متكلم خودپسند! تا كى و تا چند خال وحشت بر رخسار الفت نهى! و خاك كدورت بر ديدار وفا از سر كلفت پاشى، و در مقام رد و سرزنش و جفا با اهل صفا و اصحاب وفا باشى.»
در نامه نخستين او به ميرداماد كه جملاتى از آن را در سطور گذشته آوردهام، حاصل مكاشفات خود را بدينگونه وصف مىكند:
«از طريقه مشهور متداول جمهور به غايت دور است و در مستطورات خود تصريح بدان مىنمايد، بلكه بعضى از آن را به ايماى قليل مؤدى مىسازد و بعضى از آن را متفرق نموده، درا ثناى معاقبات طويله به تبعيت ديگر سخنان «تطفل» معروض خواطر صافيه و اذهان ثاقبه مىگرداند. اما آنچه در خاطر مرصود است مسطور
[١] ... متو فر الى العبادة، لا على درس يلقيه و لا تاليف يتصرف فيه-