إيقاظ النائمين - الملا صدرا - الصفحة ٢٢
نكته جالب توجه، داورى يكى از اين شاهزادگان فاضل يعنى مرحوم اعتضاد السلطنة عليقلى ميرزا وزير علوم است درحق آقا على مد رس (ره)؛ كه ظاهرا هنگام انتشار بدايع الحكم چشم از ديار هستى فرو بسته بود.
اعتضاد السلطنه در حاشيه آخرين صفحه كتاب مىنويسد: «كتاب مستطاب بدايعالحكم از تأليفات شريفه رائقه و تحقيقات حكيمه فائقه قدوة الحكماء و المتألهين و زبدة العلماء و المحققين حكيم بارع و فقيه جامع فيلسوف راد و دانشور استاد، المغمور فى بحار رحمة الله مرحوم آقا على مدرس قدس سره العزيز ... الخ.» ملاحظه مىكنيد در روزگارى كه ظاهر بينان تدريس كتب ملاصدرا را گناه مىدانستند، خواص و اركان دولت چگونه به اساتيد حكمت ارج مىنهادهاند و در تجليل مقام و بزرگداشت آنان مىكوشيدهاند؛ از سوى ديگر جوانان وابسته به طبقات مرفه و خاندانهاى منتسب به دربار قاجار هم مانند طلاب مستعد به خواندن فلسفه عشق مىورزيدهاند.
چندى پيش يكى از معمران حكايت مىكرد، شاهزادگان قاجار چون در معرض مخاطراتى كه براى مردم عادى از خواندن فلسفه وجود داشت نبودند، بيشتر به حوزههايم عقول رو مىآوردند. در آن ايام طلاب كمسوادى بودند كه با مختصر مؤونتى در حجرات مدرسه، بىآنكه درسى بخوانند اقامت داشتند و كارشان استنساخ كتابهائى نظير ايقاظ النائمين و ساير كتب ممنوعه براى دوستداران مطالبى از اين دست بود؛ البته افرادى كه شهرت، پول و نفوذ داشتند. ناسخان دو نسخه ايقاظ النائمين در زمره اين طلاب بودهاند و كار اصلى آنان كتابت نسخههاى خطى، آن هم به كيفيتى كه ياد كرديم و با عجله بوده است. از اين موضوع مىگذريم و به مقايسه كوتاهى بين دوران صفويه و قاجار مىپردازيم:
بىشك محيط اختتاق و استبداد در دورا نصفويه، گستردهتر از زمان قاجار بوده و نفوذ بنيادگرايان در دربار صفوى شديدتر بوده است؛ اما صدرالمتألهين بر خلاف متفلسفان دوره قاجار، بهجاى آن كه همرنگ جماعت شود و از مزاياى آن بهرهمند گردد، گوشه عزت و قناعت را برگزيده و زبان به ستايش ناپاكان نيالوده است؛ عظمت شخصيت و انسان گرائى او را در اين مواضع فكرى مىتوان ديد. از اين رو، پيش از آن كه روش كار خود را در تصحيح ايقاظ النائمين باز گوئيم و به نظريات صدرالمتألهين در اين كتاب اشاره كنيم، اجازه فرمائيد در همينجا ترجمه چند سطرى از ديباچه كتاب را بياورم تا واقف شويد كه اين مرد بزرگ از اراذل و اوباش زمانه خود، كه مدعى ديندارى و صلاح و سداد و وارستگى بودند، چه خونى در دل داشته است:
«در روزگار ما مردمىپيدا شدند كه شمارشان روز-