تعليم و تربيت در اسلام - الهامى نيا، على اصغر؛ احمدى، محمد رضا - الصفحة ١٨
براساس اين نظريه بايد از راه تمرين و تكرار، صفات پسنديده را به صورت نوعى عادت در وجود افراد درآورد.(٩٩)
درس هفتم
١١ ـ موعظه و نصحيت
بـا تـوجـه بـه نـقـش اسـاسـى مـوعـظـه و نصيحت در اصلاح و ارشاد انسانها، تعليم و تربيت اسـلامـى تـوجـّه خـاصـّى نـسـبـت بـه آن مـبذول داشته و در روند تربيتى خويش ، آن را به كار گـرفـتـه اسـت . بـه عـنـوان نـمـونـه ؛ رهبر بزرگوار اسلام ، در سخنى ، دين را در نصيحت و خيرخواهى خلاصه كرده (١٠٠) و در اهميّت آن نيز فرموده است :
(رَاءْسُ الدّيـنِ النَّصـيـحـَةُ لِلّهِ وَ لِرَسـُولِهِ وَ لِكـِتـابـِهِ وَ لاَِئِمَّةِ الْمـُسـْلِمـيـنَ وَ لِلْمـُسـْلِمـيـنـَ عامَّةً)(١٠١)
اصـل ديـن ، خـيـر خـواهى براى خدا و فرستاده و كتابش و براى پيشوايان مسلمانان و عموم مردم است .
در سـخـنان امامان معصوم (ع ) نيز پيرامون اين موضوع ، مطالب گوناگونى آمده است ، حضرت عـلى (ع ) از مـوعظه به عنوان (حيات دلها)، (صفا و جلا دهنده قلبها)، (صفاى سينه ها) و... تعبير شده است .(١٠٢)
تذكّر و يادآورى در قرآن
تذكّر و يادآورى مطالب و داستانهاى عبرت آموز، يكى از بهترين راههاى موعظه و پندآموزى است كه در قرآن مجيد، بدان اهميّت خاصّى داده شده است ؛ كلمه (ذكر) و مشتقات آن ، حدود ٢٧٠ بار در قرآن به كار رفته كه در يك جمعبندى كلّى مى توان آنها را به سه دسته تقسيم كرد:
الف ـ آيـاتـى كـه وظـيـفـه انبياى الهى را تذكّر و يادآورى معرفى مى كند مانند آيه ٢١ سوره غاشيه (٨٨).
ب ـ آيـاتـى كـه (قـرآن ) را بـه عـنـوان (ذكـر) و عامل يادآورى توصيف كرده مثل آيه ٢٩ سوره انسان (٧٦).
ج ـ آيـاتـى كـه از انسانها مى خواهد كه نسبت به موعظه و نصيحت گوش شنوا داشته و به اين وسـيـله خـود را از غـفـلت ، نادانى ، و گمراهى رهايى بخشد مانند آيه هاى ٢٢، ٣٢ و ٤٠ سوره قمر (٥٤).
آثار تربيتى و روانى موعظه و نصيحت
بـا تـوجـه بـه جـنـبـه هاى ارشادى موعظه و اينكه اساساً طبع آدمى ارشاد را بهتر و آسانتر از تـحكّم و دستور مى پذيرد، استفاده از اين روش ، مى تواند در سازندگى و تربيت افراد آثار سازنده اى داشته باشد براى آنكه موعظه و نصيحت :
١ ـ موجب دورى فرد از غفلت و ناآگاهى است ؛ به فرموده امير مؤ منان (ع ):
(ثَمَرَةُ الْوَعْظِ الاِْنْتِباهُ)(١٠٣)
نتيجه موعظه ، آگاهى است .
٢ ـ باعث ايجاد علاقه و دلبستگى بين مربى و شاگرد است ؛
(اَلنُّصْحُ يُثْمِرُ الَْمحَبَّةَ)(١٠٤)
ثمره نصيحت ، محبت و دوستى است .
٣ ـ نشانه اخلاص و دلسوزى است ؛
(لا اِخْلاصَ كَالنُّصْحِ)(١٠٥)
هيچ اخلاصى به پاى نصيحت نمى رسد.
٤ ـ از رسوايى و فضاحت جلوگيرى مى كند؛
(مَنْ قَبِلَ النَّصيحَةَ اءَمِنَ مِنَ الْفَضيحَةِ)(١٠٦)
هر كس پذيراى نصيحت باشد، از رسوايى در امان خواهد بود.
نكات اساسى در بكارگيرى اين روش
نصيحت ، كلمه اى است كه با معانى همانند اخلاص ، صميميّت ، بى غلّ و غش بودن ، صاف شدن و ناخالصى چيزى را گرفتن همراه است .(١٠٧)
از ايـن رو بـه كار بردن آن ، داراى ظرافتهايى است كه بدون رعايت آنها، نه تنها نتيجه مثبتى نخواهد داد بلكه برعكس ، آثار سوء و ويرانگرى را نيز به بار خواهد آورد.
برخى از اين نكات عبارتند از:
١ ـ نـصـيـحـت كـنـنـده ، قـبـل از هـر چـيـز بـايـد خـود بـه گـفـتـه هـاى خـويـش ايـمـان داشته و در عمل پاى بندى خود را به آن به اثبات برساند. چنان كه على (ع ) مى فرمايد:
(إِنَّ اءَنْصَحَ النّاسِ اءَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اءَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)(١٠٨)
ناصحترين مردم كسى است كه بيش از همه خود را نصيحت كند و مطيع امر پروردگار خود باشد.
٢ ـ ناصح ، كمال امانت و صداقت را در بيان مسايل رعايت كند و از فريب وخدعه بپرهيزد.
٣ ـ نـصـيـحـت و ارشـاد، هـمـراه بـا مـلاطـفت و نرمى باشد تا لجاجت و خودسرى فرد را مهار كند؛ خداوند، در مورد ارشاد فرعون ، به موسى و هارون فرمان مى دهد كه :