تعليم و تربيت در اسلام - الهامى نيا، على اصغر؛ احمدى، محمد رضا - الصفحة ١١
ارائه يـك الگـو و نـمـونـه كـامـل كـه داراى هـيـچ گـونـه كـمـبـود و نـقـصـى نـبـوده يـا لااقـل كـمـتـريـن كـاسـتـى را داشـتـه باشد، به (فراگير) اين امكان را مى دهد كه با تقليد و نمونه سازى و يا مشاهده خصوصيّات مدل و نمونه ، به راحتى خودرا با شرايط مورد درخواست در الگو تطبيق دهد.(٤٦)
الگوپذيرى انسان
وقتى كودك متولد مى شود استعداد فطرى و آمادگى ذاتى براى يادگيرى و تربيت دارد. و با مـشـاهـده رفـتـار ديـگـران ، آن را (الگـوى ) رفـتـار خـود قـرار مـى دهـد و از آن تـبـعـيـّت مـى كند.(٤٧) خواه الگوى مثبت باشد يا منفى !
در حديثى از پيامبر اكرم (ص ) مى خوانيم :
(كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتّى اءَبَواهُ يُهَوِّدانِهِ وَ يُنَصِّرانِهِ)(٤٨)
هـرانـسـانـى بـر فـطـرت پـاك و خداجوى خلق مى شود، مگر آنكه پدر و مادرش او را يهودى يا نصرانى بار آورند.
حضرت امام خمينى (ره ) در توضيح حديث فوق مى فرمايد:
انـسـان از اوّل ايـن طـور نـيـسـت كـه فـاسـد بـه دنـيـا آمـده بـاشـد. از اوّل بـا فـطـرت خـوب به دنيا آمده ، (كل مولود يولد على الفطره )، كه همان فطرت انسانيت ، فـطـرت صـراط مـسـتـقـيـم ، فـطرت اسلام [و] فطرت توحيد است . اين تربيت هاست كه يا همين فطرت را شكوفا مى كند و يا جلوى شكوفايى فطرت را مى گيرد.(٤٩)
الگودهى يك روش تربيتى اسلامى
يـكـى از مـهـمـتـريـن روشـهـاى شناخته شده تربيتى اسلام ، معرفى پيامبران الهى ، پيشوايان معصوم و انسانهاى كامل و راه يافته و دعوت به تبعيّت از ايشان و (الگو) و سرمشق قراردادن روش و (سنّت )(٥٠) آنان در مراحل مختلف زندگى است .
صـالحـان و دانـشـمـنـدان ، رهـبران و قهرمانان (ملّى ، هنرى ، ورزشى و...) و خلاصه هر فرد يا عامل ديگرى كه بتواند به صورتى فرد را تحت تاءثير شخصيت و منش رفتارى خود قرار دهد و مـورد علاقه و پذيرش وى واقع شود، ممكن است بصورت ناخودآگاه و يا آگاهانه نقش الگو و سـرمـشـق را بـراى او بـازى كـنـد. بـه هـمـيـن دليـل بـايـد بـا هـشـيـارى و بـيـنـايـى كـامـل مـراقـب بـود و در انـتـخـاب هـا و الگـوپـذيـرى هـا در فـرايـنـد تـربـيـت و تـمـامـى مـراحـل رشـد بـا دقـت و احـتـيـاط كـامـل بـرخـورد كـرده و بـه هـيـچ وجـه اهمال و سهل انگارى را جايز ندانست .
از نـظـر قـرآن ، تـنـهـا ارزشـهـاى الهـى و انـسـانـى مـوجـود در الگـو و سـرمـشـق مـهـم و قابل توجه هستند. چرا كه اگر قرآن كريم در مورد پيامبر اكرم مى فرمايد:
﴿لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾(٥١)
به دليل آن است كه او فردى كامل و نمونه بارز و عملى تربيت اسلامى است . او كسى است كه بـا تـربـيـت الهـى رشـد و پـرورش يـافـتـه و نـمـونـه عـيـنـى انـسـان كـامـل مورد نظر اسلام است . و اگر مؤ منين را شاهدان و گواهان و در نتيجه الگوهاى ساير مردم مـعـرفى مى كند، به اين خاطر است كه اينان ره يافتگان و تربيت شدگان به تربيت اسلامى هـسـتـنـد.(٥٢) تـوجه به اين مهم در مقابله با تهاجم فرهنگى جبهه استكبار به مرزهاى فرهنگى و ارزشى جوامع اسلامى ، مى تواند بسيار كارساز و نتيجه بخش باشد.
٤ ـ معاشرت با صالحان
در ديـدگـاه قـرآن تاءثير مصاحب و همنشين در شكل دادن و تغيير رفتار فرد تا حدى است كه مى تـوانـد پـسـر نـوح نـبى را تا اندازه اى در انحطاط و گمراهى قرار دهد كه ديگر جزو خانواده رسالت به شمار نيايد:
(إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ اءَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ)(٥٣)
او ديـگـر جـزء اهـل بـيـت تـو نـيـسـت و [از شـدت گـمـراهـى ] تـجـسـّم عمل ناشايست و غير صالح است !
از ايـن رو، پـيـامـبـر گـرامـى اسـلام (ص ) تـنـهـايـى و غـربـت را بـهـتـر از هـمـنشينى با افراد نااهل قلمداد كرده ، مى فرمايد:
(اَلْوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ قَرينِ السُّوءِ)(٥٤)
تنهايى و غربت از همنشين بد بهتر است .
اهميّت دوستى و معاشرت در روابط اجتماعى
از آنجايى كه انسان موجودى اجتماعى است و بسيارى از نيازهاى مادّى و معنوى او در اجتماع و به وسيله ساير افراد جامعه برآورده مى شود، فرد ناچار از داشتن روابط عميق و گسترده اجتماعى در ابعاد مختلف است .