تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠ - نشانههاى منافقان
" مردان منافق و زنان منافق همه از يك قماشند" (الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ).
سپس به ذكر پنج صفت از اوصاف آنان مىپردازد:
اول و دوم،:" آنها مردم را به" منكرات" تشويق، و از" نيكيها" باز مىدارند" (يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ).
يعنى درست بر عكس برنامه مؤمنان راستين كه دائما از طريق" امر به معروف" و" نهى از منكر" در اصلاح جامعه و پيراستن آن از آلودگى و فساد كوشش دارند، منافقان دائما سعى مىكنند كه فساد همه جا را بگيرد، و معروف و نيكى از جامعه برچيده شود، تا بهتر بتوانند در چنان محيط آلودهاى به اهداف شومشان برسند.
سوم: آنها دست دهنده ندارند، بلكه" دستهايشان را مىبندند"، نه در راه خدا انفاق مىكنند، نه به كمك محرومان مىشتابند، و نه خويشاوند و آشنا از كمك مالى آنها بهره مىگيرند (وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ).
روشن است آنها چون ايمان به آخرت و نتائج و پاداش" انفاق" ندارند، در بذل اموال سخت بخيلند، هر چند آنها براى رسيدن به اغراض شوم خود، اموال فراوانى خرج مىكنند و يا به عنوان رياكارى بذل و بخششى دارند، اما هرگز از روى اخلاص و براى خدا دست به چنين كارى نمىزنند.
چهارم- تمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مىدهد كه" آنها خدا را فراموش كردهاند" و نيز وضع زندگى آنها نشان مىدهد كه" خدا هم آنها را از بركات و توفيقات و مواهب خود فراموش نموده" يعنى با آنها معامله فراموشى كرده است و آثار اين دو فراموشى در تمام زندگى آنان آشكار است (نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ).
بديهى است نسبت" نسيان" به خدا به معنى فراموشى واقعى نيست، بلكه