تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣ - شان نزول
به صورت ناشناس كمين كرده، شتر پيامبر ص را رم دهند، و حضرت را بقتل برسانند. خداوند پيامبرش را از اين نقشه آگاه ساخت، و او دستور داد جمعى از مسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند، هنگامى كه پيامبر ص به آن عقبه (گردنه) رسيد،" عمار" مهار مركب پيامبر ص را در دست داشت، و" حذيفه" از پشت سر آن را مىراند در اين هنگام گروه منافقان كه گويا صورتهاى خود را پوشيده بودند فرا رسيدند، پيامبر ص به حذيفه فرمود: به صورت مركبهاى آنها بزن و آنها را دور كن، حذيفه چنين كرد.
هنگامى كه پيامبر ص بدون خطر از عقبه گذشت به حذيفه فرمود: آنها را نشناختى؟ عرض كرد نه، هيچيك از آنها را نشناختم، سپس رسول خدا ص نام همه آنها را براى او برشمرد، حذيفه عرض كرد: حال كه چنين است چرا گروهى را نمىفرستى آنها را به قتل برسانند؟ فرمود:" دوست ندارم عرب بگويند هنگامى كه محمد بر يارانش پيروز شد به كشتن آنها پرداخت"! اين شان نزول از امام باقر ع نقل شده و در كتب متعددى از حديث و تفاسير نيز آمده است، در شان نزول ديگرى مىخوانيم: كه گروهى از منافقان هنگامى كه موضع پيغمبر ص را در برابر دشمن در تبوك مشاهده كردند، از روى تمسخر گفتند:
اين مرد گمان مىكند كه قصرهاى شام و دژهاى نيرومند شاميان را تسخير خواهد كرد چنين چيزى محال است محال، خداوند پيامبر خود را از اين واقعه آگاه ساخت، و پيامبر ص دستور داد راه را بر اين گروه ببندند، سپس آنها را صدا زد و ملامت كرد و فرمود: شما چنين و چنان گفتيد، آنها عذر آوردند كه ما قصد و غرضى نداشتيم، مزاح و شوخى مىكرديم و بر اين موضوع سوگند ياد كردند!